در اوایل دهه هشتاد میلادی، او به عنوان برترین نماد موسیقی (پاپ)، و اولین سرگرمی ساز آمریکایی آفریقایی تبار شناخته شد که موج قدرتمند و ساختار شکنی عمیقی را بنیانگذاری نمود، آغاز این موج از شبکهٔ MTV بود. محبوبیت موزیک ویدئوهای او مثل، «Billie Jean» (بیلی جین)، "Beat It" (بزن به چاک) و "Thriller" (دلهره آور)، باعث تحول ساختار موزیک ویدئو به صورت یک فرم هنری و ابزار تبلیغاتی شد، و شبکهٔ تازه تاسیس MTV را به شهرت رساند. در دههٔ نود نیز ویدئوهایی مثل «Black or White» و «Scream»، آثار جکسن را به طور مداوم در لیست برنامههای اصلی MTV قرار داد. جکسن با اجراهای روی صحنه و موزیک ویدیوهایش، حرکات تکنیکی پیچیدهٔ رقص مثل روبات و مون واک را به محبوبیت رساند. شیوهٔ منحصر به فرد او در موسیقی و سبک آوازش، تعداد بیشماری از هنرمندان هیپ هاپ، پاپ و آر اند بی معاصر را تحت تاثیر قرار دادهاست.
او توسط بنیاد و تک آهنگهای خیریهٔ خود، و پشتیبانی ۳۹ جنبش خیرخواهانه، میلیونها دلار برای اهداف خیریه وقف یا جمع آوری کردهاست. با این وجود ابعاد دیگر زندگی شخصی او، همچون ظاهردر حال تغییر و رفتارش, سبب ایجاد جنجالهای غرض ورزانهای شد که به چهرهٔ مردمی او صدمه زد. او در سال ۱۹۹۳ متهم به سوء استفادهٔ جنسی از کودکان شد. اما پلیس تحقیقات جنایی را به دلیل عدم وجود شواهد کافی متوقف نمود و جکسن هرگز دستگیر نشد.(که این حرف شایعه ای بیش نبود.) پس از آن او دوبار ازدواج کرد، پدر سه فرزند شد و تمام اینها جنجال بیشتری ایجاد نمود. از اوایل دهه نود نگرانیهایی دربارهٔ وضعیت سلامتی او وجود دارد و از اواخر دهه نود اخبار ضد و نقیضی در بارهٔ وضعیت مالی این خواننده گزارش میشود. در سال ۲۰۰۵ جکسن بدلیل اتهامات بیشتری مربوط به سوء استفادهٔ جنسی و چند اتهام دیگر محاکمه و تبرئه شد.
او جزو تعداد معدودی از هنرمندان است که برای بار دوم به تالار مشاهیر راک اند رول راه یافتهاست. از دستاوردهای دیگر او میتوان به ثبت رکوردهای بیشمار در لیست رکوردهای جهانی گینس، از جمله عنوان "موفق ترین سرگرمی ساز تمام دوران هاً, ۱۳ جایزهٔ گرمی, ۱۳ تک آهنگ شمارهٔ یک سولو__ بیشتر از هر هنرمند مرد دیگری از زمان پایه گذاری جدول صد اثر برترــــ و فروش بیش از ۷۵۰ میلیون واحد در سراسر جهان اشاره کرد. در صنعت موسیقی جایزهای نمانده که جکسن به خانه نبرده باشد. همچنین او یک تاجر بسیار زیرک است, بسیاری او را یک نابغه در تجارت توصیف کردهاند و هیچ هنرمندی از نظر وسعت توانایی کنترل امور مالی و تجاری با او قابل مقایسه نیست. تقریبا چهار دههاست که کنکاشهای بسیار موشکافانه در زندگی خصوصی جکسن همراه با دوران فعالیت درخشانش، او را جزئی از فرهنگ مردمی کردهاست. او به عنوان یکی از مشهورترین مردان جهان شناخته میشد.
او در روز ۲۵ ژوئن۲۰۰۹ ، به ایست قلبی دچار شد و به کما فرو رفت . او به سرعت به بیمارستان انتقال یافت اما با وجود تلاش تیم پزشکی برای بازگرداندن تنفس او، درگذشت اما اعلام دقيق علت مرگ او نياز به بررسي بيشتر دارد و قرار است يك كالبدشكافي بروي جسد وي انجام گيرد.بنابر اين گزارش جكسون از مدتي قبل در منزل خود بيمار بود و وضعيت جسمانياش مطلوب نبوده است وازحضور يك پيراپزشك بهره ميبرد.( روحش قرین رحمت پروردگار و یادش گرامی). (مزارت ستاره باران مایکل عزیز)
آهنگسازی برای کوارتت زهی فارغ از فرم بندی های موجود میباشد اما بصورت سنتی و معمول قطعات ساخته شده دارای چهار موومان میباشند که میتوان با ساختار سمنفونی مقایسه نمود اما در ابعادی کوچکتر که موومان اول و چهارم با تمپوی بالا و موومان های دوم و سوم اغلب آرام میباشند و موومانهای رقص گونه نیز وجود دارند مانند:minuet،scherzo،furiant. هر چند در بسیاری از آثار آهنگسازان جدید مشاهده میکنیم که چندان به این نوع تقسیم بندی ها و چهارچوب ها اعتقادی ندارند.
بسیاری از گروههای مجلسی با نوعی تعدیل در سازهای میتوانند بصورت یک کوارتت زهی نیز فعالیت نمایند مانند کوئینتت (پنج نوازی) پیانو که کوارتت زهی میتواند به پیانو ملحق شود. string quintet (پنج نوازی زهی) نیز میتواند یک کوارتت زهی باشد با یک ویولا، ویولنسل اضافی و همچنین تریو زهی (سه نوازی زهی) که میتواند شامل یک ویولون، ویولا و یک ویولنسل باشد. پیانو کوارتت هم در اصل کوارتت زهی میباشد، پیانو بجای یکی از ویولون ها مینوازد.
ساختار اصلی کوارتت زهی ازنظر فرم اینگونه است: * موومان اول Sonata Form، Allegro and in the tonic key * موومان دوم Slow، in the Subdominant Key * موومان سوم Minuet and Trio، in the Tonic Key * موومان چهارم Sonata-Rondo form، in the Tonic Key و به همین دلیل کوارتت زهی از اعتبار بالایی در میان آهنگسازان کلاسیک برخوردار است. در حقیقت برای آنان نمونه ای از یک ارکستر کوچکتر میباشد که نمایشی است از یک ارکستر واقعی و این محدودیت در ساز نیز موجب شد تا آهنگسازان توجه بیشتر و عمیق تری به قطعات ساخته شده برای این مجموعه داشته باشند. آهنگسازی برای کوارتت زهی در دوره کلاسیک رشد و نمود پیدا کرد، زمانی که بتهوون و موزارت یک سری از برترین آثار را در این زمینه ساختند. اما در قرن 19 توجه به کوارتت زهی اندک شد و شاید بشود عنوان کرد که آهنگسازان برای آن ارزش بالایی متصور نمیشدند.
اما کنجکاوی و تعجب از این است که اگر نگاهی به آثار آهنگسازان این دوره بیندازیم میبینیم در تمامی ساخته های آنان یک قطعه برای کوارتت زهی وجود دارد که شاید نگاهی ارزش گرا به این فرم داشتند. اما در در فضای مدرن تری از موسیقی کلاسیک (دوره معاصر) کوارتت زهی دوباره مورد توجه بسیاری از آهنگسازان قرار گرفت اشخاصی مانند:Arnold Schoenberg، Bela Bartok وDmitri Shostakovich.
در این میان آهنگسازانی بودند که عمده فعالیت خود را در زمینه این نوع موسیقی صرف نمودند اشخاصی مانند Elliot Carter و Henri Dutilleux و Peter Maxwell که تلاشهای آنان برای اشاعه این فرم قابل تقدیر میباشد.
سلطنت بی.بی.کینگ چون پادشاهی بی.بی.کینگ در بلوز طولانی تر از هر نوع پادشاهی بر روی زمین است . هم اکنون هم بی.بی .کینگ در سن ۸۴ سالگی همچنان شاداب تاج پادشاهی بلوز را بر سر نهاده است . زمان اثر آشکاری بر روی او نداشته بلکه فقط او را محبوب تر از همشه ساخته است .کارش نواختن موسیقی برای مردم ، یکدفعه ظاهر شدن در تلویزیونهای گوناگون تجاری و یا تنظیم کردن آهنگ ها برای آلبوم بعدیش
او در 16 دسامبر سال 1925 در یک کشتزار در می سی سی پی نزدیک ایندیانولا متولد شده است . او در جوانی در گوشه های خیابان برای سکه های 10 سنتی ساز میزد و بعضی اوقات در بیشتر از 4 شهر در یک روز ساز میزد
او در سال 1947 به ممفیس رفت تا کار موسیقی خود را دنبال کند . شهر ممفیس بسیاری از موسیقیدانان مهم را از جنوب جذب کرده و پشتیبانی میکرد و او هر موزیسین در هر سبکی از اهنگهای آمریکائی آفریقائی را میتوانست آنجا پیدا کند . بی.بی. کینگ همراه پسر عمویش بوکا وایت ماند که یکی از مشهورترین ایفا کنندگان سبک بلوز در زمان خودش بود. او تدریس میکرد و به بی.بی.کینگ در آموختن هنر سبک بلوز کمک میکرد
اولین تغییر بزرگ بی.بی.کینگ در سال 1948 رخ داد هنگامیکه او در برنامه رادیوئی Sonny Boy Williamson درKWEM بیرون از ممفیس غربی اجرا کرد که باعث ایجاد تهعد در او در خیابان 16 گریل در ممفیس غربی شد King's Spot خیلی محبوب شد و مبدل به برنامه Sepia Swing Club در رادیو شد چندی نگذشت که بی.بی کینگ نیاز به یک اسم رادیوئی به یادماندنی داشت آنچه شروع شده بود در سر زبانها به عنوان مثال Beale Street Blues Boy بود که مختصر شده بر حسب Blues Boy King و در آخر با احتساب اولین کلمات B.B.KING دراواسط سالهای 1950 هنگامیکه بی.بی.کینگ در حال اجرای موسیقی در یک مجلس در Arkanas , Twist بود تعدادی از طرفداران پرو پا قرص او سرکش شده و دو تن از آنها با هم درگیر شده و با واژگون ساختن بخاری تالار را آتش زدند و همانند دیگران برای امنیت بی.بی.کینگ هم از سالن بسرعت خارج گشت . سپس دریافت که گیتار الکتریک 30 دلاری مورد علاقه اش را در داخل تالار جا گذاشته است ، بنابراین به عجله بازگشت به ساختمان در حال سوختن برای آوردن گیتارش ، او به زحمت از مرگ رهائی یافت و بود تصمیم گرفت Lucille بعدها هنگامی که دریافت که زد و خورد بر سر یک زن به نام
که اسم آن زن را به گیتارش نسبت دهد تا از یادش نرود که هیچگاه یادش نرود کار احمقانه ای مثل زد و خورد بر سر یک زن انجام ندهد . از آن زمان تا کنون هر یک از های گیتارهای بی بی کینگ با مارک Gibson Guitars تبدیل به نام Lucille گردید هنوز چیزی از اولین کار موفقش Three O'clock نگذشته بود که او ملی شد ر 1956 او و گروهش ، موسیقی خیره کننده ای را در 342 یکشنبه اجرا کردند از نمایش های همراه Chttin همراه با کافه های کوچک شهرش ، کافه های ارزان قیمت Juke و تالارهای رقصهای محلی تا رقصهای سنگی ، تالارهای موسیقی سمفونی ، دانشگاهها
هتلهای تفریحی ، آمفی تئاترها و بطور سراسری و جهانی اجرا داشته و مشهورترین موسیقیدان بلوز 40 سال گذشته است در طول این سالها B.B.King یکی از مهیج ترین سبک های گیتار را در جهان گسترش داد . او این سبک را از T.Bone Walker , Blind Lemon Jefferson و دیگران گرفته بود که آنرا با تلفیق دقت خاص خود و مجموعه وکالها و دست چپش Vibrat هر دو جزء اجتناب ناپذیر واژگان گیتاریست موسیقی راک شدند در هر دفترچه حسابش یک مدل برای هزارها نوازنده بود Eric Clapton , Jeff Beak و George Harison و دیگران بی بی کینگ بلوز سنتی ، جاز ، جامپ pop swing , main streem را در یک صوت واحد ترکیب کرده بود و میگوید : وقتی آواز میخوانم در ذهنم مینوازم ، زمان مرا از خواندن باز ندارد ، من شروع به خواندن میکنم با نواختن لوسیا در سال 1968 در فستیوال Bill Graham's Fillmore West و Newport Folk در bills همراه با هنرمندان پر شور معاصر راک که بی بی کینگ را می پرستیدند و کمک bills
کردن به معرفی او به جوانان سفید پوست در " 69 " بی بی انتخاب شد توسط
رولینگ استون تا 18 کنسرت آمریکائی را برای آنان شروع کند بهمراه تینا ترنر B.B. King در سال 1984 به Blues Foundation hall of Fame و در سال 1987 جایزه NARAS' Lifetime Achievement Grammy را دریافت کرد و دکترای افتخاری از کالج Tangaloo را در سال 1973 ، دانشگاه یاله در سال 1977 کالج موسیقی در سال 1982 ، کالج Memphis از Rhodes در سال 1990 و دانشگاه Mississippi Valley را در سال 2002 دریافت نمود در سال 1991 بی بی کینگ کلوپ King's Blues را در Beale Street در ممفیس باز کرد و در سال 1994 دومین کلوپ در دانشگاه City Walk در لوس آنجلس و سومین کلوپ در میدان تایمز شهر نیویورک در جون سال 2000 راه اندازی شد و اخیرا دو کلوپ در Fox Woods Casino در Connecticnt در ژانویه 2002 باز گردید در سال 1996 دیسک فشرده The Rood همراه
B.B.King زندگی نامه خودش را در یک نشریه ادبی پر سر و صدا منتشر کرد . همچنین در همان سال زندگی نامه او با نام Blues all Around me
نوشته شد B.B.King ادامه داد به سفر به طور گسترده بطور متوسط بیش از 250 کنسرت در هر سال در قسمتهای مختلف جهان برگزار میکند و همچنان پرچمدار سبک بلوز برای گیتار است
«واروژان» در آمریکا مشغول به تحصیل در رشتهی ارکستراسیون(تنظیم آهنگ) شد و در سال ۴۳ به ایران بازگشت. بورسیهی رادیو و تلویزیون، تعهد خدمت در یکی از شهرهای جنوبی را برایش ارمغان داشت. بعد از گذراندن تعهدش، به تهران بازگشت. در سالهای ابتدایی دههی پنجاه، ذائقهی موسیقی روز ایران کمکم به سمت موسیقی پاپ تمایل پیدا کرد و «واروژان» فردی بیرقیب در این نوع موسیقی گردید. وی چه با ساخت ملودی و چه تنظیم آثار دیگران، صاحب شناسنامهای پربار در این حیطه شد.
در سال ۱۳۴۷ برای اولین بار برای فیلم «جهنم سفید» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان موسیقی نوشت. علاقهاش به حیطه موسیقی فیلم باعث شد که این کار را به صورت حرفهای ادامه دهد. در ادامه این تجربیات در فیلم حسن کچل ساختهی علی حاتمی (۱۳۵۰) که به عنوان اولین فیلم موزیکال سینمای ایران شناخته شده، همراه با بابک افشار، پرویز اتابکی و اسفندیار منفردزاده، موسیقی متن این اثر را خلق کرد. در این فیلم عهدیه، کوروس سرهنگزاده، مهتاب، سوسن و افشین آواز خواندند.
«واروژان» برای اولین بار روی ترانهی «بدرود» ایرج جنتی عطایی و صدای ویگن، ملودی ساخت و آن را تنظیم کرد.
او کار خود را با انجام تنظیم آهنگهایی برای راديو آغاز کردو سپس برای ساخت آهنگ برای یکی از برنامه های تلويزيون «زنگولهها» (کشف صداهای تازه در تلويزیون) انتخاب شد. اين آغاز کار واروژان در ترانه بود. يکی از اولين آثار او ترانه قصه دو ماهی از ترانههای شهیار قنبری با صدای گوگوش بود که اولين ترانه موسیقی نوين ايران لقب گرفت. اين همکاری ادامه پيدا کرد و روز به روز بر تعداد ترانهسرايان و آواز خوانانی که می خواستند با او همکاری کنند بیشتر می شد.
کارنامه هنری
فعالیتهای درخشان او با گوگوش و شهیار قنبری معجزه آفرید. این همکاری منجر به ساخت ترا نهی «حرف» گردید . ترانهای که عنوان بهترین آهنگساز سال را در سال ۱۳۵۴ برای او به ارمغان آورد. در همان سال نیز جایزهی پنجمین جشنواره ی سپاس را برای ساخت موسیقی فیلم کندو به گارگردانی (فریدون گله) از آن خود کرد.
در جشنواره ی موسیقی آتن در یونان برای ترانه دهکده ی کوچک من مدال و تقدیر نامه ای کسب کرد. این ترانه را شهیار قنبری سروده بود و ضیااجرا کرده بود. همچنین جایزهی بهترین آهنگساز پنجمین دورهی جشنوارهی سپاس را برای آهنگ سازی فیلم صبح روز چهارم (کامران شیردل) از آن خود کرد. اما در مراسم حضور پیدا نکرد چرا که از مصاحبه و عکس انداختن بیزار بود.
واروژان با تعدادی از آوازخوانان جوان دوران پيش از انقلاب کار کرد و شايد برای بعضی از آنان بهترين آثار دوران کاريشان را خلق کرد. او به خوبی جنس، توان ونوع صدای تمام کسانی که با آنان کار میکرد را میشناخت و بهترين و زيباترين و لطيفترين آهنگ و تنظيمی را که ممکن بود برای آنها در نظر می گرفت. او همچنین سالها رهبر گروه کر ارامنه تهران بود.
درگذشت
واروژان در شهريورماه سال ۱۳۵۶ ، در حال ضبط موسیقی فیلم «بر فراز آسمانها»، سکته کرد و روز ۲۵ شهريور ماه ۱۳۵۶ بعد از ده روز بستری بودن در بيمارستان جم تهران در سن ۴۲ سالگی درگذشت و یک روز بعد در گورستان ارامنه خاوران به خاک سپرده شد و موسیقی ايران يکی از آهنگسازان توانای خود را از دست داد.
فیلمهای سینمایی
۱۳۵۷ - بر فراز آسمان ها
۱۳۵۷ - کوسه جنوب
۱۳۵۶ - سلام تهران
۱۳۵۶ - در امتداد شب
۱۳۵۵ - نازنین
۱۳۵۵ - علف های هرز
۱۳۵۵ - شام آخر
۱۳۵۵ - حرفه ای
۱۳۵۵ - بت ()
۱۳۵۵ - ماه عسل
۱۳۵۴ - همسفر
۱۳۵۴ - کندو
۱۳۵۴ - ذبیح
۱۳۵۴ - شب غریبان
۱۳۵۴ - هیچی بابا نمیشه
۱۳۵۳ - ممل آمریکایی
۱۳۵۲ - خروس
۱۳۵۲ - شهر قصه
۱۳۵۲ - تنها و گل ها
۱۳۵۱ - قدیر
۱۳۵۱ - فدایی
۱۳۵۱ - صبح روز چهارم
۱۳۵۱ - سرگروهبان
۱۳۵۱ - دشنه
۱۳۵۰ - رشید
مجموعه تلویزیونی
۱۳۵۴ - سلطان صاحبقران
مشهورترین ترانهها
بوی خوب گندم (داریوش)
هفته خاکستری (فرهاد)
حرف (گوگوش)
شام آخر (ستار)
پل (گوگوش)
برادر جان (داریوش)
کندو (ابی)
باور کن (گوگوش)
فصل تازه (گوگوش)
شب زده (ابی)
گهواره (گوگوش)
همسفر (گوگوش)
نظرات شما عزیزان در مورد این موسیقدان بزرگ ایرانی برای بنده با ارزشه
در این مقاله صرفاً راجع به موسیقی و اهمیت و ابزارهای شناختهای آن و شیوه های متداول پیاده سازی آن تا حدی بررسی میشود:
موسیقی الکترونیک و غیر الکترونیک موسیقی را شامل می شود که علم هارمونیک و واقعی موسیقی به کمک اشخاص مختلف دسته بندی و به نوعی ارائه میشود و آیتم های زیادی برای رسیدن به آن هدف ، تعیین کننده ی یک کار و نتیجه ای مثبت خواهد بود .
موسیقی با همه ی عوامل خود در حال پیشرفت هست و شدت این پیشرفت با بروز بودن سبکها و علم آن به حدی هست که میتواند پدیده هایی مانند سبکها پیدا شوند و سبکهای دیگر فراموش شود و اینجا برداشت مناسب از این مقاله این است که باید دید مطالعه و دید ما نسبت به موسیقی چیست و چه جایگاهی دارد. بدون شک این پدیده ها و پیشرفتها به نوع شکل گیری و شیوه ی پیاده سازی آن اثرات مثبت زیادی میگذارد. پس در کل میتوان گفت: نمیتوان از "پیشرفت" چشم پوشی کرد.
موسیقی و موسیقی الکترونیک چیست؟
خب اگر بخواهیم کمی تخصصی تر نگاه کنیم باید عوامل صدا رو بشناسیم و این عوامل صدا می تواند خیلی چیزها باشد.
برای نمونه در موسیقی هارمونیک و کنترل شده می توان انواع و اقسام سازها رو نام برد که تمامی اینها "عوامل صدا" هستند.
برای مثال شما وقتی در یک کنسرت و در سالن نشسته اید و در روی سن یا صحنه عوامل تولید صدا (سازها) که به کمک عاملان آن (نوازنده ها) به صدا در می آیند و آن عاملان صدا توسط رهبر ارکستر که رهبری و هدایت رو به عهده می گیرد کنترل می شود.
صداهای هارمونیک سازها از "قوانینی" که آهنگساز و تنظیم کننده ای که یک "قطعه" رو برای اجرا آماده می کنند طبعیت می کنند . برای مثال یک ویلن در ارکستر در یک قطعه میتواند در جا و گام مورد نظر خودش ملودی های زیادی را "بنوازه" که این می تواند ملودی های اصلی باشه یا اینکه ملودی های حجم دهنده یا تنظیم هایی بر پایه ی "قوانین" کنترپوان باشه.
حالا در نظر بگیریم از لحاظ آهنگسازی و تنظیم قطعه هیچ مشکلی نیست و همه چیز کاملاً خوب و کامل در نظر گرفته شده و نوازنده ها هماهنگ اند و سازها بدرستی با هم مچ شده اند.
در این سالن بزرگ عوامل دیگری هم هستند که نقش دارند و از "ظرافت و اهمیت" خاصی برخوردارند. "عوامل صدایی بر محیط" از اصول یک کار خوب هستند که می توان به یک مورد مثل آکوستیک بودن اشاره کرد. همیشه تا حرف از آکوستیک بودن و آکوستیک کردن به میون میاد این فکر در سر عده ای میاد که آکوستیک شاید عبارت است: از مکانی که صدا در آن جریان نداشته باشه و به نوعی صدا کاملا "مهار" شده باشه. مانند: یک اتاق که کاملاً با پوشش ها و عایق های مناسب ساند پروف شده و هیچ ریوربی در آن وجود نداشته باشه. ولی موضوع کمی با این متفاوت است و آکوستیک گونه بودن شیوه ی کنترل صدا نسبت به محدوده و "پیرامون" خود صداست بطوریکه شما صدا رو (نکته ی خیلی مهم) به طور "طبیعی" کنترل می کنید.
مبحث آکوستیک هم مبحث کاملاً پیچیده ای هست بطوریکه یکی از درسهای مهم یک دانشجوی رشته ی موسیقی هست و اهمیت خاصی در کار موفق داره و اینکه در این مبحث نمی گنجد.
برای مثال در همون کنسرت، همون ویلن، و نوازنده ی آن رو در نظر بگیرید و حساب کنید طنین و صدای این ویلن کنترل نشده باشد ، اگر جای مناسب نوازنده و سطح آن از زمین مشخص نباشد ، یا با سازهای دیگر در حیطه ی خود همخوانی نداشته باشد و تداخل صدا بوجود بیاورد نمی توان انتظار داشت که شنونده در آن "سالن" لذت کامل را از قطعه و کار برده باشد و اینکه اغلب برای یک شنونده چیزی لمس نمی شود ولی حس می شود و یک شنونده ی معمولی ممکن است صدایی که به گونه ای حرفه ای و با نظم در میان کار تنظیم شده رو بشنود ولی در هیجان و علتش بماند که چگونه اینگونه شد یا چگونه اینگونه کرد. این هم بحث مهم و برای مثال میشه مثال همیشگی را زد که: "صدا شنیده نمیشه ولی حس میشه.!!!"
"صدا و صدابرداری" هم در استدیو حساسیت های خاص خود در محیط ، همان اهمیت یک سالن کنسرت را دارد . مثلا ساز چگونه انتخاب ، رکورد ، سمپل و تنظیم و میکس شود که از مراحل مهم و لازم در یک سمپلینگ "حرفه ای" است!
صداهایی که رکورد و تنظیم و میکس می شوند اگر قصد سمپلینگ و رکورد ساز برای استفاده از صدای آن بصورت یک سمپل باشد لازمه ی اینکار شناخت تکنیک های اینکار در محیط مخصوص به خود با تجهیزات لازم است.
برای مثال شما می خواهید آهنگی را که قبلا نت نویسی کرده اید را اجرا کنید. شما دو راه دارید: اول اینکه آن را توسط نوازندگان اجرا کنید و دوم اینکه آن را توسط سمپلر ها و نرم افزار های موجود اجرا و پیاده سازی کنید. کاری که ما میکنیم همین است استفاده از نرم افزارها.
اگر در دنیای "سمپل ها و افکت ها" غرق شده باشید خودتان متوجه می شوید وقتی من می نویسم "استفاده از نرم افزار ها" بیانگر چه رویداد و نکته ای هستم و اهمیت این جمله چقدر و در چیست.
ممکن هست شما راه سومی هم برای خود انتخاب کنید که در حال حاضر پرکاربرد ترین راه ممکن است و آن اول استفاده از سمپل و در مراحل بعدی استفاده از نوازنده ها و نوازندگی یک قسمت اعظم کار توسط خودتان است. در اینجا هیچ چیز دارای محدودیت نیست و اگر باشد محدود به "ذهن" و رویای آهنگسازی و "علم موسیقی" شما دارد.
بعضاً پیش آمده دوستانی از من خواستند برایشان استفاده از سمپلرها را در یک استدیو خانگی با توجه به کیفیت آن شرح دهم و نرم افزار ها و سخت افزارهای موجود را هم به آنان بشناسانم و بعد از مدت کمی تشریح و تامل، فرد با لبخند گفته: "اگه اینها رو داشته باشیم حله دیگه...؟" یعنی چی؟ جدا یعنی چی؟ منم با تعجب اگر بخواهم با فرد شوخی کنم میگویم: "بلـــه با اینها همه چیز حله و شما بزرگترین موزیسین حال حاضر میشوید"
و اگر نخواهم شوخی کنم با کمی تعصب به کارم آن فرد را همچین به راه راست هدایت می کنم که یادش نرود .
اغلب به علت ساده تر شدن و پیشرفته تر شده و در دسترس بودن موسیقی الکترونیک نسبت به ساخت یک موسیقی ارکستراتوار چنین فکر می کنند که آهنگسازی و علم فراوان و روز افزون آن هم به سادگی در یک نرم افزار یا سخت افزار رویایی در اختیار آنان قرار می گیرد. اگر کم تخصصی تر با این موضوع برخورد کنیم می بینیم که اطلاعات کم را ترویج کرده و "شناخت" و ارزش ها در اینجا بدون هیچ فکری زیر سوال می رود.
اگر بخواهیم مقایسه کنیم از نگاه من موسیقی الکترونیک یک علم است که شما باید در عین اینکه این علم را تا حدی برای دانش خود زیر و رو کرده باشید علم موسیقی را هم در نظر گرفته و آنرا جدی تر و بیشتر دنبال و رویش حساب کنید.
بیشتر افراد شاید ندانند موسیقی هارمونیک خود به تنهایی شامل درگاه ها و قوانین خاصی هست و باید برای مثال: تئوری ، سلفژ یا سلفا ، هارمونی ، کنترپوان ، فرم ، رنگ و ساز بندی را برای یک اطلاعات خوب و کار خوب موسیقی "خوب" بلد بود و من نمی گویم همه ی اینها باید "کامل" پشت سر گذاشته شوند تا یک فرد آهنگساز به حساب بیاید بلکه باید "حداقل شناختی" بر روی اینها داشته باشد و منکر این هم نمی شوم که بعضاً می بینیم کسانی کارهایی بدون پشت سر گذاشته شدن این مراحل می سازند ولی این را در نظر بگیریم کسی که می تواند اینکار را بدون "علم موسیقی" انجام دهد خود بطور "ذاتی" دارای حداقل این علم در خود هست و شعور بالا و گوش موسیقی قوی تری نسبت به افراد عادی دارد و این باعث موفقیت هر چه سطحی این فرد شده است.
گوش موسیقی هم دلالت بر علمی دارد که باعث لمس انواع پهنه های صدایی و تفکیک دقیق آن بدرستی توسط مغز و گوش دارد و فرد باید صداها، نت ها، تنالیه ها و گام ها را بشناسد و این در همه یکسان نیست.
برای تعریف، بی مقدمه در چند جمله از موسیقی الکترونیک میتوان گفت:
موسیقی ای که در عوامل صدای خود از سخت افزارها و نرم افزارهای دیجیتال و آنالوگ برای تنظیم و رسیدن به نقطه ی دلخواه یک قطعه صدای الکترونیک و یا صدایی غیر الکترونیک و آکوستیک در قالبی الکترونیک (سمپل) استفاده می کند و این صدا می تواند یک صدای آکوستیک سمپل شده باشد و یا میتواند صدایی غیر طبیعی و تولید شده با یک سینتی سایزر سخت افزاری یا نرم افزاری باشد.
برای تعریف هم گفته می شود عاملان و منابع صدا در اینجا سازهای الکترونیک و یا سمپل ها هستند که توسط قطعات از پیش در نظر گرفته شده، دقیق و هماهنگ و با طبعیت از "قوانین موسیقی"ی نوشته شده توسط آهنگساز رهبری می شوند.
سازهای الکترونیک
ساز الکترونیک سازی است که صدا ها را به روش الکترونیک ایجاد یا تقویت می کند و با آیتم های تغییری میتوان آنها را به گونه های مختلف شکل داد. اولین نمونه های این سازها به 1904 باز می گردد ولی از دهه ی 50 آنها جای خود را در موسیقی باز کردند و سرعتی چشمگیر داشتند و سازهایی مانند: پیانو دیجیتال ، کیبرد ، گیتار الکتریک و نیز سینتی سایزرها از این دسته سازها هستند.
برای مثال سینتی سایزر یکی از سازهایی است که در 1955 به طور "رسمی" اختراع و تولید شد و بسیاری از آهنگسازان از دهه ی 60 به این نوع سازها روی آوردند.
سینتی سایزر دستگاهی با اجزای الکترونیک است و می توان بوسیله ی آن صدا را ایجاد نمود و تبدیل و مهار کرد. سینتی سایزرها قادر به تولید صداهای موسیقیایی و غیر موسیقیایی هستند و مهار کامل رنگ ، زیر و بم ، شدت و کشش صداها را برای آهنگساز ممکن می کند و اغلب آنها با شستی های کلاویه ای قابل نواختن هست.
سینت سایزرها بدین علت که در زمان پیدایش و ابداع محدود و کم بوده اند داشتن آنها همراه با صرف هزینه های زیادی بود و سیستم آنها کاملاً الکترونیک نسبت به سینتی سایزرهای امروز نبود و قلب آنها تشکیل شده از لامپ هایی معروف به لامپ های خلاء بود.
در دهه ی 60 تا 70 تکنولوژی ای لازم بود که بتوان آنها را به تعداد و انواع مختلف تولید کرد که در این دو دهه سینتی سایزرهای کوچکتر و ارزانتر ترانزیستوری ساخته شدند و دیگر حتما لازم به ساخت سیستمی با لامپ ها نبود و هزینه کردن برای این سیستم ها بصرفه تر بود و همین نقطه ی عطف باعث تولید بالا و پیشرفت روز افزون اینگونه سازها بود.
برای مثال می توان سینت سایزر های موگ و باچلا نمونه های آن هستند و چنین سینتی سایزرهایی در مکان هایی مانند: کلوپ ها ، رستورانها و مکانهای تبلیغاتی به سرعت افزایش داشت.
کمی جلوتر
سنتز آنالوگ از قدیمی ترین و کاملترین سیستم ها تا دهه ی 80 بود و آمیزه ای از صداهای پیچیده را به کمک فیلتر های صوتی به همراه داشت و فرکانس های مختلفی را همراهی می کردند. برای نمونه می توان سنتز دیجیتال مودلاسیون اف ام (FM) را که توسط جان چاونینگ ابداع شد و امتیاز آنها را کمپانی یاماها خرید و این سیستم توسط این کمپانی همه گیر و گسترده شد و امروزه شاهد حضور کامل تر و باشکوه تر آن در سیستم های سخت افزاری و دنیای امولیتور ها هستیم.
جلوه سازها که، معکوس کننده ها ، پژواک سازها و نیز تفکیک کننده های استریو را شامل می شوند اغلب بخشی جدا نشدنی در این سینتی سایزرها و روند سنتز صوتی در آنها به شمار می آمدند و در آن زمان تکنولوژی بروز سیستم ها به کمک این آیتم ها مورد بررسی قرار می گرفت.
در کنار این تکنولوژی ها تمامی اقسام و سازها و همچنین "سیستمهای صدابرداری و رکوردینگ" هم روز به روز در حال پیشرفت بوده و روند سعودی خود را طی می کردند که بیان هر کدام از آنها در این مقاله نمی گنجد.
می توان به یکی از تکنولوژی های بسیار بسیار موثر به سیستم می دی (MIDI=> Musical Instrument Digital Interface) اشاره کرد که رابط اطلاعات وسایل الکترونیکی بوده و برای اتصال به سازهای الکترونیک و سکونسرها تحولی بزرگ بود و مکانیسم تازه و قابل ملاحظه ای را در سیستمهای الکترونیک بوجود آمد که اولین بار توسط کمپانی رولند ساخته و ابداع شد.
شرکتهای دیگر هم نمونه ای از همین سیستم را دارا بودند ولی این سیستم ها همخوانی نداشته و استاندارد و یکسان و جهانی نبودند و برای مثال کسی که از سیستم می دی کمپانی یاماها استفاده می کرد باید از سکونسرهای همان کمپانی استفاده می کرد که خود محدودیت خاصی در انتخاب و کار بود و این تکنولوژی توسط کمپانی رولند در 1975 و دهه ی 80 استاندارد و همه گیر شد.
امروزه و در همین حال حاضر سیستم های پیشرفته تر شده همان سال های قبل استفاده می شود ولی این تکنولوژی بقدری پیشرفت کرده که با هم تا حدی وجه تمایز را بوجود آورده است و در گونه های خاص منجمله کنسول ها و امولیتور های نرم افزاری ارائه و استفاده می شوند.
در سازها هم به همین ترتیب سیستم های جدید شکل گرفته شده و روز به روز شامل ابداع نوع و سبک جدیدی از سازها هستیم و معرفی و استفاده از آن همانند قبل احتیاج به گذر زمان و باز هم پیشرفت روز افزون دارد و این را باید مد نظر داشته باشیم که نمی توان گفت پیشرفت تکنولوژی محدود است و شکل پذیری دیگر به چشم نمی آید.
حالا که با کمی دقت و تامل نگاه می کنیم می بینیم این تکنولوژی و سیستم ها بوده اند تا این حد پیشرفت کرده اند و این هم در نظر باید داشت که تکنیک ها و کاربرد های این سیستم ها هم علم و آگاهی مخصوص به خود را می خواهد و با کمک آنها می توان فکتورهای موسیقی را بطور ایده آل پیاده سازی و اجــرا کرد.
حال برای فراگیری هم باید از منابع و راه های "درست" ، "کامل" و "مناسب" استفاده کرد و از رفتن به راههای غیر اصولی برای یادگیری و فراگیری موسیقی الکترونیک جلوگیری کرد و سعی نشود که برای کوتاه کردن مسیر راه های سخت را در مدت زمان کم طی کرد و اجازه بدهیم به کمک زمان ، تجربه و خلاقیت های خاص در این حیطه به سراغ ما بیایند و این مهم است که ما هم در پی فراگیری باشیم و در حرکت.
افکتها ، جنراتورها ، وی اس تی ها و در کل انواع پلاگین ها انواع مختلف دارند و کارایی نامحدود و شاید بعضی از نرم افزار ها و سخت افزار ها محدودیت خود را نسبت به قدرت بالای خود و بی نیاز نمودن کاربران از انواع گوناگون دیگر آیتم ها در خود را دارا باشند و این شما هستید که با توجه به نیازتان انتخاب می کنید ولی موسیقی را هیچ وقت اینگونه در نظر نگیریم که به سادگی ابزارها می توان از خود موسیقی، حتی مقداری از آن صرف نظر کرد و بدانیم هر صدا و آهنگی نمی تواند یک موسیقی "به طور اختصاصی باشد" همیشه ارزش های تعیین کننده را در نظر بگیریم.

استاد بزرگ ایرج جنتی عطایی در ۱۹ دی ماه ۱۳۲۵ - ۹ ژانویه ی ۱۹۴۷ - در شهر تبریز چشم بر جهان گشوده ولی بخاطر شغل پدرش در مشهد و تهران و دزفول زیسته و اکنون ساکن لندن می باشد. او در دانشکده هنرهای دراماتیک تهران و همچنین در کالج چلسی دانشگاه لندن تئاتر و جامعه شناسی هنر خوانده و از بنیانگذاران گروه تئاتر مزدک است.
ایرج جنتی عطایی را از برجسته ترین ترانه سرایان تاریخ ایران و از پیشاهنگان ترانه سرایی نوین می دانند.
ترانه های : گل سرخ -قصه وفا - جنگل - خونه - بن بست - دریایی ( کمکم کن ) - سایه - خاتون - خاکستری - باور کن - خوابم یا بیدارم - یاور همیشه مومن - سقف - پل - مرا به خانه ام ببر - آسون نشو ( گریه نکن ) - خاک خسته - ستاره های سربی - طلوع کن - لوند - یک قطره دریا - رازقی پرپر شد - سیاهپوشا - درخت و ...تاریخ معاصر ترانه و آواز ایران را سرشار از عشق و خروش و فریاد کرده کرده اند.
جایزه ی ادبی فروغ فرخ زاد
به خاطر ارزش های هنری و اجتماعی ترانه های ایرج جنتی عطایی و به خاطر کوشش های بی دریغ او در راه فزونی فکر و توسعه فرهنگ از طریق موسیقی در سال ۱۳۵۱ به او تعلق گرفت.
ایرج این جایزه را در آستانه ی برگزاری دیگر بار آن به عنوان اعتراض به شیوه ی حاکم بر گزینش نامزدهای دریافت جایزه پس داد.
چند نمونه از بی نظیر ترین ترانه های این استاد بزرگ رو براتون مینویسم امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید.
كه مثل غربت شب بي انتهاست
يه درخت تن سياه سربلند
آخرين درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولي زخم تبر
نه يه قلب تير خورده نه يه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
كندوي پاك دخيل و طلسم
چه پرنده ها كه تو جاده كوچ
مهمون سفره ي سبز اون شدن
چه مسافرا كه زير چتر اون به تن خستگيشون تبر زدن
تا يه روز تو اومدي بي خستگي
با يه خورجين قديميه قشنگ
با تو نه سبزه نه آينه بود نه آب
يه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر كه واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صداي سبز خاك سربي ام
صدايي كه خنجرش رو بخداست
صدايي كه تو ي بهت شب دشت
نعره اي نيست ولي اوج يك صداست
رقص دست نرمت اي تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرين تصوير تلخ بودنه
توي ذهن سبز آخرين درخت
حالا تو شمارش ثانيه هام
كوبه هاي بي امونه تبره
تبري كه دشمنه هميشه ي
اين درخت محكم و تناوره
من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكمتر بزن
همین که دل ،دل خون بار ابره
همین که شب،شب قتل ستاره س
همین که بغض تو ، بغض همیشه
همین که ترس من،ترس دوباره س
به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟
کنار کوچ بچه های پرسه
تو بهت رعشه و رگ ،گرد سوزن
کنار مادرک های شناور
روی سمفونی نفرین شیون
کنار فقر گل بانوی ایثار
که می فروشه تنشو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وا می باره از هم چیکه چیکه
به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟
ستیز تگرگ گلبرگه
مصاف آینه و الماسه!
پیکار کبریته و خرمن!
نبرد ارکیده و داسه!
کنار فقر گل بانوی ایثار
که می فروشه تنش رو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وا می باره از هم چیکه چیکه
به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟




یک سال دیگر گذشت و به آنچه و به آنکه می خواستم نرسیدم. یک سال دیگر در جاده های تنهایی دویدم و به هر منزلگاهی رسیدم سکوت و تنهایی فریاد زنان مرا صدا می زد. یک سال دیگر در انتظار معشوقهء نا دیده ام به مرگ نزدیکتر شدم و بازهم کسی عاشقانه نوروز را برایم تبریک نگفت. عشق از تمامی روزنه های وجودم فوران می کند و کسی نگاهش با من نیست تا در تقسیم این همه عشق و شفقت با من شریک باشد.( نوروز ۱۳۸۸مبارک )نویسنده مسعود..
بخاطر وسعت زیاد موضوعات قابل بحث در بخش فاصله ها و هارمونی در این صفحه شاهد مطالب بسیار ساده تا بسیار پیچیده خواهیم بود.
فاصله:
اگه دقت کنیم می بینیم برای مطرح کردن هر اختلافی یه مقیاسی هست،
مثلا" برای گفتن اختلاف وزن من و آقای حسین رضا زاده از از مقیاس کیلوگرم استفاده میشه.
و برای اختلاف دمای مازندران و سیستان از سانتی گراد،
و...
حالا برای گفتن اختلاف صدای جیغ بچه با صدای نعره ی شیر از چه مقیاسی استفاده میشه؟؟
الان اونایی که فیزیک میدونن میگن دسیبل
کاملا" درسته
و درست تر از اون فرکانسه
اما توی موسیقی از اصطلاحات فیزیک استفاده نمیکنیم
ما واسه گفتن اختلاف صداها توی موسیقی از اصطلاحات پرده و نیم پرده استفاده میکنیم.
نيم پرده :
كوچك ترين فاصله در موسيقي كلاسيك نيم پرده مي باشد
(نکته:در موسیقی عرب و سنتی خودمان فاصله ای کوچکتر از نیم پرده هم داریم که به آن ربع پرده میگویند)
اكتاو:
اگر از هر نت با شمارش خود نت هشت نت به سمت جلو حركت كنيم به همان نت با صداي زير تر مي رسيم كه به آن اكتاو نت مي گوئيم .
فاصله بين نت ها :
در حالت كلي اگر از نت دو حركت كرده و تا اكتاو آن برويم ( كه همان نت دو با صداي زير تر مي باشد ) فاصله بين نت ها به صورت زير مي باشد:
Do تا Re يك پرده ( هر دو نيم پرده برابر با يك پرده مي باشد)
Re تا Mi يك پرده
Mi تا Fa نيم پرده
Fa تا Sol يك پرده
Sol تا La يك پرده
La تا Si يك پرده
Si تا Do نيم پرده
همانطور كه مي بينيد دو استثنا وجود دارد ،
بين مي و فا ، سي و دو نيم پرده فاصله مي باشد . اين قاعده كلي مي باشد و به عنوان يك قانون به خاطر مي سپاريم
![]()
زيري و بمي نت ها:
هرگاه روي خطوط حامل به سمت بالا حركت كنيم صدا زير مي شود و هنگامي كه به سمت پايين حركت مي كنيم صدا بم مي شود
علائم تغيير دهنده :
ديز(#) :
هرگاه اين علامت قبل از نتي قرار گيرد آن نت را نيم پرده زير مي شود.
بمل(b) :
هرگاه اين علامت قبل از نتي قرار گيرد آن نت را نيم پرده بم مي شود.
بكار ( ם ) :
اين علامت تاثير علامت هاي ديز يا بمل را از بين مي برد
علائم تركيبي:
علامتهاي ديز يا بملي كه جلوي كليد سل و قبل از كسر ميزان قرار مي گيرند و تاثير آن به اين صورت است كه تمامي نت های مورد نظر را
در هر اكتاوي را نيم پرده زير يا بم مي كنند
علائم عرضي :
هرگاه اين علائم داخل ميزان بيايد تاثير آنها فقط روي همان اكتاو و تا انتهاي همان ميزان مي باشد و يا اينكه توسط بكار داخل ميزان تاثير آنها از بين ببرد
عناصر موسیقی : گام ها و فواصل
موسیقی در ذات همه فرهنگ ها و تمدن ها وجود دارد . همین موضوع به تنهایی نشان می دهد که غریزه ایجاد موسیقی از بنیاد های طبیعت انسانی است . موسیقی را به عنوان یک هنر آئینی میتوان تا سه هزار سال پیش و حتا پیشتر دنبال نمود . اما موسیقی آنگونه که ما می شناسیم از جوانترین هنرها است که اصولا به حدود کمتر از هزار سال پیش باز می گردد . در این مقالات عمدتا به سنت موسیقی غرب پرداخته خواهد شد . موسیقی هنری غرب به سه دلیل غنی ترین سنت موسیقائی محسوب می شود
تکامل تاریخی مشخص و منسجم ، شاهکارهای گوناگون جاودان آن و تنوع بی پایان دستاوردها و شخصیت هائی که شاخص تکامل آن می باشند . حتا موسیقی سبک ( papular music) سده بیستم با برد عظیم و گسترده اش ، بیشتر مدیون موسیقی غرب است تا هر موسیقی دیگر .
در آموزش تئوری موسیقی نخست به بررسی عناصر سازنده موسیقی خواهیم پرداخت ، یعنی چیزهایی که موسیقی را بوجود می آورند و چگونگی ترکیب آنها .
نکات مربوط به فرم و ساختار موسیقی از همان آغاز مورد بررسی قرار خواهد گرفت . اصوات موسیقی یعنی نت ها ، بسامد ( فرکانس Frequency) یا زیر و بمی (Pitch) مشخصی دارند و کشش ، شدت و دیگر مشخصات آنها نیز در یک قطعه موسیقی به دقت ثبت می گردد
سنجش فواصل از روی گام :
واحد بنیادی موسیقی فاصله می باشد . این اصطلاح برای سنجش نسبت زیر و بمی دو نت بکار می رود . اگر دو نت به صورت همزمان به صدا در آیند آنرا فاصله هارمونیک و در صورتیکه بدنبال هم بیایند ، فاصله ملودیک می نامیم .
نت های تشکیل دهنده یک فاصله از گام ها مشتق می شوند که رایج ترین آنها گام های دیاتنیک هفت نتی ماژور (major) و مینور (minor) می باشند . موسیقی تنال که بیشترین آثار بین سال های 1700 و 1900 میلادی را در بر می گیرد ، مبنی بر گام دیاتنیک است .
تفاوت میان گام های مینور و ماژر به چگونگی توزیع فواصل یک پرده ای و نیم پرده ای در آنها مربوط می گردد . گام ماژوری که بر پایه نت دو بنا گردد گام دو_ماژور (c_major) نامیده می شود
سه شکل متقاوت از گام مینور وجود دارد . گام مینور طبیعی ( natural minor ) به سه نت متفاوت نسبت به گام ماژور ، گام مینور هارمونیک ( harmonic minor) و گام مینور ملودیک ( melodic minor)
مجموعه همه نت هایی که معمولا در محدوده یک اکتاو مورد استفاده قرار می گیرند گام کروماتیک ( chromatic scale ) را تشکیل می دهند . این گام کلا از فواصل نیم پرده ای ، که کوچکترین فاصله مورد استفاده در موسیقی غرب می باشند تشکیل می شوند
نمونه زیر گام کروماتیکی را که همه خطوط حامل را در بر می گیرد بطور بالارونده و پایین رونده نشان می دهد
از هر نت ، تا نت همنام پس از آن یک اکتاو ( octave ) نامیده می شود . هر اکتاو در برگیرنده 12 نیم پرده می باشد که بوسیله شستی های سفید و سیاه نشان داده می شوند
در نتیجه ، گام کروماتیک نماینده مجموعه همه نت های مورد نیاز در یک اکتاو می باشد
هر گام دیاتنیک ، زیر مجموعه ای هفت نتی از گام کرومانیک بشمار می رود . همه گام های ماژور ، نابسته به نت پایه یا تنیک آنها ، دارای توزیع مشابهی از فواصل یک پرده ای و نیم پرده ای می باشند .
شکلی که مشاهده خواهید کرد مجموعه همه گام های ماژور را که هر یک بر مبنای یکی ار نت های دوازده گانه گام کروماتیک تشکیل شده اند نشان می دهد
این ترتیب ویژه گام ها را که بر اساس شمار افزایشی دیزها ، و یا شمارش کاهشی بمل های آنها سازمان یافته است ، دایره پنجم ها می نامند که در آن تنیک هر گام نسبت به تنیک گام پیشین یا پسین خود به فاصله پنجم قرار دارد
ملودی مشخصه یک گام ماژور معمولا تنها با کاربرد نت های همان گام ساخته می شود . از این رو میتوان نت های یک گام را چون الفبائی در نظر گرفت که هر کدام از حروف آن را میتوان هر چند بار و به هر ترتیبی که لازم باشد برای تشکیل یک ملودی به کار برد
درجه های گام
هفت نت تشکیل دهنده گام دیاتنیک را درجه های گام می نامند که معمولا با اعداد رومی از I تا VII نمایش داده می شوند و با نام های زیر مشخص میگردند
I – تنیک ( tonic ) ( نت مرکزی ، نت مایگی )
II – روتنیک ( supertonic ) ( یک درجه بالاتر از تنیک )
III – میانی ( medihnt ) ( میان تنیک و نمایان )
IV – زیر نمایان ( subdominant ) ( نمایان پائینی ، به فاصله نمایان از تنیک اما در جهت عکس آن )
V – نمایان ( dominant) ( نت برجسته و چیره گام )
VI – زیرمیانی ( submediant) ( میان تنیک و زیر نمایان )
VII – محسوس ( leading tone ) ( نت راهنما با گرایش بسوی تنیک )
باید توجه داشت که اصطلاح محسوس تنها هنگامی به کار می رود که فاصله درجه هفتم تا تنیک نیم پرده باشد ، مثلا در گام ماژور یا مینور ملودیک بالارونده . در صورتیکه این فاصله یک پرده باشد .
مثلا در گام مینور ملودیک پائین رونده ( چون گرایش آن به سوی تنیک کاهش می یابد ) درجه هفتم دیگر محسوس خوانده نمی شود ، بلکه به آن درجه هفتم مینور و یا زیرتنیک ( subtonic) می گویند.
نوشتن پيکاردی در علم هارمونی
يكي از تكنيكهاي زيبايي كه هنگام نوشتن هارموني ميتوان استفاده كرد تكنيك پيكاردي ميباشد.
اگردر يك گام مينور روي آكورد پايه گام باشيم و بخواهيم به آكوردي كه روي درجه 4گام
ساخته ميشود حركت كنيم ميتوان يك آكورد مياني براي زيباتر شدن اين حركت بكار برد .
اين آكورد روي درجه اول گام و در قالب ماژور ساخته ميشود و قبل از آكورد درجه 4 كه ميخواهد بيايد ،نواخته ميشود.
مثال : فرض كنيد در گام لا مينور هستيد . در ميانه آهنگ ، براي رفتن از آكورد لا مينور به ر مينور براي ايجاد پيكاردي بايد ابتدا لا مينور ، سپس لا ماژور زد و پس از آن روي رمينور رفت.
حركت ملودي قابل توجه توليد شده در هنگام زدن اين سه آكورد پشت سر هم ، حركت كروماتيك درجه 2 آكورد اول به در جه 2 آكورد دوم و بعد به در جه اول آكورد سوم است
يعني Do->Do#->Re.و اين در حاليست كه نه نت Do# و نه آكورد لا ماژور متعلق به گام
لا مينور نيستند.
چنين تكنيكي معمولا براي اتصال يك موتيف به خودش براي تكرار مجدد آن موتيف بكار ميرود و آكورد پيكاردي در بر دارنده نت زينت ونقش يك آكورد زينتي را بازي ميكند و معمولا كوتاه است.
مثلا براي درك بيشتر و شنيدن اين تكنيك، آكورد هاي زير را به تعداد ميزانهاي نوشته شده در جلوي آن ،اجرا كنيد.وزن و ريتم دلخواه است.
Am(2),Dm(2),Am(2),E(2),Am(1),A(1), Dm(2),Am(2),E(2),Am(2)
اين تكنيك همانند نفس گيري براي شروع دوبار يك كار ميماند. و حركت كروماتيك بوجود آمده
براي گوش ،بسيار سيال و راحت است.كاربرد اين تكنيك در گام مينور هارمونيك و يا مينور ملوديك ، بيش از مينور تئوريك و يا طبيعي است.
توجه براي نت نويسان در قالب چهار بخشي (باس، تنور، آلتو، سوپرانو):مسلم است كه حركت كروماتيك رابهتر است بصورت بالا رونده كامل بنويسند.براي اثر بيشتر اين تكنيك، ميتوانيد بخش سوپرانوي هارموني را مانند بخش تنور بنويسيد تاصداي پيكاردي بهتر شنيده شود.البته تصميم نهايي با شماست
رنگ صدا در فیزیک توسط تعداد و شدت نسبی هارمونیک های آن صدا تعریف میشود و همانطوری که میدانید هارمونیک صدا مجموعه ای از امواج هستند که موقع ایجاد یک تک صدای موسیقی بوسیله ماده مرتعش مانند سیم یا ستون هوا همراه آن صدا تولید میشوند که از صدای مبنا(هارمونیک اول) زیرتر هستند.
در واقع آهنگسازان اغلب با در نظر داشتن رنگ صوتی ساز ها به خلق آهنگ میپردازند.رنگ صوتی را با واژهایی مثل روشن ، تیره ، درخشان و ... توصیف میکنند. دگرگونی رنگ صوتی همانند دگرگونی دینامیکی میتواند ارائه کننده حالات مختلف در یک اثر باشد. رنگهای صوتی متضاد ممکن است برای برجسته نمایی یک ملودی تازه بکار گرفته شوند و یا اینکه حس پیوستگی را ایجاد نمایند. همچنین برخی از سازها ممکن است تاثیر بر انگیزنده ملودی را شدت دهند مثلا" صدای درخشان ترومپت با نوای قهرمانی یا نظامی مناسبت دارد و رنگ تسکین بخش فلوت با حال و هوای یک ملودی آرام همخوان است و همینطور ساز های بادی چوبی معمولا" القا کننده حالاتی با مضمون مظلومیت میباشند و...
در عمل گستره بیکرانی از رنگهای صوتی در دسترس آهنگساز است و تلفیق سازهای مختلف به پیدایش رنگهای تازه ای می انجامد که هیچ کدام از ساز ها به تنهایی قادر به انجام آن نیستند بعلاوه رنگ صوتی با تغییر تعداد نسبی سازها یا خطهای آوازی اجراکننده ملودی نیز دگرگون میشود و این خود باعث پیدایش فصل جدیدی از دنیای موسیقی با نام بافت (texture) موسیقی است.
آهنگساز میتواند با استفاده از بافتهای دگرگون شونده در اثرش تنوع و تضاد در عین پیوستگی اجزا بیافریند. در واقع بافت موسیقی اصطلاحی است که به تعداد لایه های صوتی همزمان و به نوع آنها (ملودی و هارمونی) و همچنین چگونگی ارتباط آنها با هم اشاره دارد. بافت موسیقی مانند بافت پارچه با واژهایی همانند تنک و متراکم و نازک و ضخیم و سنگین و سبک توصیف میشود که آهنگساز برای آفرینش تضاد و جلوه های نمایشی میتواند بافت موسیقی را تغییر دهد. اکنون به بررسی سه بافت مهم موسیقایی میپردازیم:
۱- بافت مونوفونیک (monophonic)
اگر شما به تنهایی آواز بخوانید آواز شما نوعی موسیقی مونو فونیک به حساب می آید. در حقیقت یک خط ملودی تنها و بدون همراهی را مونوفنیک گویند و اجرای همزمان یک خط ملودیک توسط چند ساز یا خواننده بصورت یونیسون را heterophony می نامند
2- بافت پلی فونیک (polyphonic)
اجرای همزمان دو یا چند خط ملودیک که اهمیت و جذابیت نسبتا" یکسانی دارند این نوع بافت را بوجود می آورد در این نوع بافت ملودی ها باهم رقابت میکنند. پلیفونی به موسیقی بعد میدهد و همانند پرسپکتیو در نقاشی که هر خط سبب غنا و تعالی خط دیگر است میباشد.
این ارتباط تعالی بخش متقابل نمایانگر تفاوت میان موسیقی و گفتار هم هست. اگر چند نفر همزمان مطالب متفاوتی را بیان کنند شما گیج میشوید اما اجرای همزمان ملودی های متفاوت توسط چند خواننده میتواند صدایی شیوا باشد.
موسیقی پلیفونی در برخی موارد حالت به اصطلاح"سئوال جوابی" دارد. برای آنکه این نوع موسیقی را به درستی درک نمایید بهتر است آن را چند بار و با زوایای دید ملودیکی مختلف بشنوید و بهتر آن است که اول به خط بالایی (زیرترین خط ملودیک) و بعد خط پایینی یا بمترین خط ملودیک و سپس خط میانی گوش دهید. این انتخاب شنیداری دریافت ما را از ریتمها و شکل های ملودیک متضاد افزایش میدهد و این امکان را فراهم می آورد که در هر لحظه به چگونگی تاکید بر خطهای ملودیک گوناگون گوش دهیم.
۳- بافت هموفونیک(homophonic)
هنگامی که یک ملودی را با همراهی آکوردها و تزئینات (که به عنوان صرفا" تزیین ملودی و همراهی آن) میشنویم بافت موسیقی هموفونیک است. یک قطعه کرال نمونه ای از هموفونی میباشد که ملودی اصلی غالبا" توسط خطهای آوازی زیرتر اجرا میشود و خطوط آوازی دیگر(که بم تر بودند) اغلب نت هایی را میخوانند که با نتهای ملودی اصلی متفاوت اند ولی ریتمی مانند ملودی اصلی دارندکه با ملودی اصلی می آمیزند و آن را هارمونیزه میکنند.
این خطوط آوازی با هم توالی های آکوردی را پدید می آورند که در آنها اغلب هر هجا با آکوردی جداگانه هارمونیزه و خوانده میشود. همراهی در موسیقی هموفونیک بسیار متنوع است که این همراهی میتواند به صورت آکوردهای پس زمینهای و مطیع ملودی و یا خروشان باشد که ملودی اصلی را کم و بیش زیر سیطره قرار میدهند. حالت بیانی ملودی میتواند بر اثر ریتم یا هارمونی همراهی کننده آن تقویت شود . گاه یک خط ملودی فرعی به طور گذرا شاخص تر میشود و نقشی همسنگ ملودی اصلی میابد که در این گونه موارد توصیف بافتی میان هموفونیک و پلیفونیک مناسب تر مینماید.
۴-دگرگونی بافت
آهنگساز میتواند با استفاده از این تکنیک در اثرش تنوع و تضاد بیافریند. او ممکن است قطعه را با یک ملودی و یک همراهی ساده آغاز کند و سپس ملودی را در تار و پود بافتی پلی فونیک قرار دهد و یا اینکه از راه برقراری تقابل میان تکخوان و آکوردهای پر طنین گروه کر فضایی دراماتیک بیافریند.
بلانت در سال 2002 ارتش را ترک کرد و هنر موسيقی را بطور حرفه ای پيشه کرد. ديری نپاييد که با چند نمونه از آهنگ های خود موفق شد تا قراردادی هم برای مديريت و هم برای انتشار آهنگ های خود به امضاء برساند. بلانت می گويد:" آن موقع بود که با Linda Perry (تهيه کننده و اهنگساز که تا به حال با Pink و Christina Aguilera کارکرده) آشنا شدم. کمپانی ای که آهنگ های مرا منتشر می کرد چند تا از آنها را برای او فرستاده بود و آن باعث شد که من با کمپانی موسيقی خودش (Custard Records) قرار داد امضاء کنم."
آلبوم Back to Bedlam از تجربه Tom Rothrock نيز برخوردار است که تا به حال با Beck و Elliot Smith نيز کار کرده است.
آلبوم Back to Bedlam در سبک پاپ راک تهيه شده است. آلبومی است با تمپوی متوسط ، با حسی دل گرم کننده و موسيقی دلنشين. در قلب آهنگ ها، ترانه های بلانت با صدای جذاب او قرار دارند. گام صدای بلانت زير، ظريف و اصيل است. از اين رو در آهنگ های آرام و کم پرداخته شده يا همراه با سازهای آکوستيک، صدای بلانت بيشتر جلوه می کند.
ترانه های بلانت به مراتب از ترانه های ديگر آلبوم های موجود اين سبک در بازار پخته ترهستند. يکی از گيراترين ترانه های آلبوم "بدون شجاعت"No Bravery است که بلانت هنگامی که در کوزوو( Kosovo )مشغول خدمت در ارتش برای برقراری صلح در پيريشتينا( Pristina در پی يکی از خونين ترين جنگ های داخلی آن دهه) بوده آن را نوشته است. او گيتارش را محکم به کنار تانکش بسته بود و در لحظه های آرام تر شب به آهنگسازی و ترانه سرايی مشغول می شد.بلانت : " No Bravery تنها ترانه کاملی است که من در کوزوو نوشتم. من آن را در حالی که چکمه به پا روی کيسه خوابم دراز کشيده بودم، نوشتم. چون بايد با چکمه هايمان می خوابيديم، هر لحظه ممکن بود اتفاقی بيافتد." آکوردهای غمگين پيانو که ترانه را همراهی می کنند حس مضطرب و نگران ترانه را دو چندان می کنند.
خدا حافظ معشوق من Goodbye My Lover ترانه عاشقانه تند و تلخی است که باز هم با پيانو همراه است و اين بار شيوه خواندن بلانت است که شنونده را به باور کردن ترانه وا می دارد. ملودی و ترانه به قدری با هم در آميخته اند که بلانت به راحتی می توانست آن را بدون همراهی هيچ سازی بخواند. بلانت اين ترانه را هنگامی که در سال 2003 به کاليفرنيا برای ضبط آلبومش رفته بود در خانه دوست بازی گرش روی پيانوی قديمی در گوشه راهروی خانه نوشت.
از آهنگ های شاد به ياد ماندنی آلبوم می توان ازمردان خردمند Wisemen نام برد. موسيقی اين آهنگ حس شادی دارد و همراهی پيانوی الکتريکی به حالت نشااط بخش آهنگ می افزايد. ولی در اصل هارمونی های بلانت در قسمت همسرايی آهنگ است که به آن روح می بخشد.
تو زيبايی You Are Beautiful آهنگی است که بلانت را به شهرت رسانده و در ضمن آهنگ مورد علاقه التون جان نيز است. التون جان معتقد است که You Are Beatiful جانشين آهنگ Your Songخود او خواهد شد. ترانه در باره لحظه ای است که بلانت دختر زيبايی را در ايستگاه قطار میبيند و شيفته او می شود ولی او همراه مرد ديگری است و بلانت می داند که ديگر او را نخواهد ديد.
به ياد يهودى منوهين، ويولونيست و هنرمند انسان دوست
به ياد آريم يهودى منوهين Yehudi Menuhin را، كه يكى از خوش قريحه ترين ويولونيستها و هنرمندان جهان در قرن بيستم بود، هنرمندى كه به نيروى درمانگر موسيقى ايمان داشت و نه تنها با موسيقى اش بلكه با اعمال انسان دوستانه اش انسانها را متاثر مى كرد در ۲۲ آپريل ۱۹۱۶ يهودى منوهين، در خانواده مهاجرى روسى _ يهودى در نيو يورك، New York، به دنيا آمد. در سن سيزده سالگى به عنوان تك نواز در صحنه هاى بين المللى ظاهر مى شد و به نام « كودك نابغه و ويولونيست قرن» مورد ستايش قرار مى گرفت. اما منوهين فقط به خاطر توانايى هاى تكنيكى اش جلب توجه نمى كرد، وى با نوازندگى سرشار از احساسش انسانها را تحت تاثير قرار مى داد. آلبرت اينشتين، Albert Einstein، كه صداى ويولن منوهين را در كنسرتى شنيده بود چنين گفت:« حال مى دانم كه خدايى در آسمان وجود دارد.» پس از آن پيشرفت هاى منوهين سرعت نفس گيرى پيدا كرد به طورى كه منوهين در دهه هاى بعد با بهترين اركستر هاى دنيا و معروف ترين رهبران اركستر همكارى مى كرد.
علاقه او به فرهنگ هاى ديگر و عرصه هاى گوناگون موسيقى باعث شد كه وى سفرهاى متعددى به شرق بنمايد، از جمله چندين بار به ايران سفر كرد و با اركستر سنفونيك تهران كنسرت هايى اجرا نمود. منوهين توانايى هاى خويش را در زمينه موسيقى غير كلاسيك نيز به كار گرفت. از اين رو بود كه در سال هاى دهه ۱۹۵۰ ملاقاتى عجيب و در عين حال بسيار جالب بين منوهين و راوى شانكار، Ravi Shankar، موسيقى دان برجسته و نوازنده چيره دست سيتار هندى روى داد. حاصل اين ملاقات، كنسرت ها و صفحات موسيقى مشترك بودند.
يهودى منوهين در طول زندگى اش همواره نه تنها به عنوان هنرمندى بزرگ، بلكه همچنين به خاطر تلاش هاى انسان دوستانه اش مورد تحسين قرار مى گرفت. او وقت خود را صرف دفاع از حقوق بشر كرده و به قربانيان جنگ و كودكان پناهنده كمك مى نمود. در طى جنگ جهانى دوم، منوهين ۵۰۰ كنسرت براى نيرو هاى متفقين اجرا كرد. پس از پايان جنگ نيز براى اسراى آزاد شده از بازداشتگاه هاى آلمان كنسرت هاى متعددى داد.
وى هم چنين براى حمايت از نسل جوان هنرمند تلاش هاى زيادى به عمل آورد. از اين رو در سال ۱۹۶۳ مدرسه موسيقى منوهين، Yehudi Menuhin School، در لندن را براى جوان هاى با استعداد تاسيس كرد. او بنياد هاى موسيقى چندى را بنيان گذاشت و برنامه هاى ويژه اى تدارك ديد تا به كمك آن ها معلولين و افراد بى بضاعت بتوانند به موسيقى دسترسى داشته باشند.
از منوهين به خاطر تلاش هاى انسان دوستانه اش به دفعات با اعطاى نشان ها قدردانى به عمل آمد. به طورى كه در سال ۱۹۶۰ « جايزه صلح نهرو» به وى اعطا شد. در ۱۹۷۹ به خاطر انتشار كتاب اش با نام «موسيقى انسان» از طرف «اتحاديه ناشران آلمان» به وى جايزه صلح داده شد. در سال ۱۹۹۲ منوهين به سمت رياست شوراى بين المللى موسيقى يونسكو، UNESCO، برگزيده شد. سال بعد از آن توسط ملكه انگلستان، اليزابت دوم، Elizabeth II, به عضويت اشراف انگلستان درآمد. منوهين در ۲۰ سال آخر عمرش عمدتا در سمت رهبرى اركستر كار كرد و خود را وقف موسيقى نمود.
يهودى منوهين در۲۲ ماه مارس سال ۱۹۹۹ در برلين در گذشت. وى انسانى خارق العاده بود كه در تمام زندگى اش كوشيد تا كارى براى ساختن دنيايى بهتر، دنيايى خوشبخت تر و دنيايى سرشار از صلح و صفا انجام دهد. منوهين همواره به عنوان انسانى كه دنيا را وطن خود مى دانست و هنرمندى كامل و هم چنين به خاطر انسانيت چشم گيرش در يادهاى ما زنده خواهد ماند.
« هر آنچه انسان واقعا خواهان انجام آن است و دوست دارد انجام دهد، بايد هرروز به انجام آن بپردازد. براى هنرمند مى بايست اين كار به همان آسانى باشد كه پرواز براى پرنده است. نمى توانيم پرنده اى را تصور كنيم كه به خود بگويد:« خب، امروز خسته ام، امروز پرواز نمى كنم.» يهودى منوهين
شعری بر آب ، دشنه در خواب
اسبی در مه ، مهتاب در مرداب
زخمگاهِ آهو ، چشم براهِ جادو
جنگجو ، جنگجو
از آشتی بگو
عقابِ بی پر ، بسترِ خاكستر
طاووس در آتش ، سرداری بی سر
چه شد؟ چه شد؟ پایانِ قفس
چه شد؟ چه شد؟ نورِ مقدس
جنگجو ، جنگجو
از آشتی بگو
پای این كتیبه ی شكسته
پا دراز كن ای همیشه خسته
كنار ستون های در خونگاه
دست ما جان پناه
خوشترین ساز در راه
مرا ببر به كوچه ی حمید
مرا ببر به تخت جمشید
دبستان جهان تربیت
ببر به كلاسِ آخر تبعید
جنگجو ، جنگجو
از آشتی بگو
عشق تابستانی، بوسه ی پنهانی
وعده ی ما فردا، پای گوش ماهی ها
پشت خواب مرداب، باغ خیس از مهتاب
ته آواز من، تیله های روشن
دخترك بیا نترسیم ، دخترك
بیا دریا رو بدزدیم ، دخترك
نگو نه ، نه ، نه ...
دم عطر لیمو، سر حرفی خوشبو
گوشه ی موجی دنج، دو قدم تا نارنج
لب داغ لاله، بغل چمخاله
زیر ابری ساده، غزلی افتاده
دخترك بیا نترسیم ، دخترك
بیا دریا رو بدزدیم ، دخترك
نگو نه ، نه ، نه ...
لب آهِ آهو ،آخر آلبالو
زیر چتری از یاس، پای كوه الماس
پای خیس پارو، وسط متل قو
آخر شهریور، هتل بابلسر
دخترك بیا نترسیم ، دخترك
بیا دریا رو بدزدیم ، دخترك
سفري بي آغاز
سفري بي پايان
سفري بي مقصد
سفري بي برگشت
سفري تا كابوس
سفري تا رويا
سفري تا بودا
شبنم تاج محل
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
هق هق پارسيان
تكه ناني در خواب
بوي گندم در مشت
مشت كودك در خاك
كفش مادر در برف
چرخ يك كالسكه
گوشه ي گندم زار
بند رختي پاره
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
چمداني بي شكل
جعبه ي يك دوربين
عكس يك بازيگر
جمعه هاي بي مشق
تلي از ته سيگار
دشنه اي زنگ زده
چشم گاوي در ديس
سفره اي پوسيده
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
برج لندن در مه
جان لنون در باران
سوهو در بي حرفي
رود سن در يك قاب
متروي سن ژقمن
قهوه ي سن ميشل
پرسه اي در پيگل
كافه ها بی لبخند
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
خانه اي در آتش
بوف كوري در نور
گل ياسي در زخم
غربت لالايي
بوسه در راه آهن
سرخي لب در شب
بركه اي از فانوس
انفجاري در ماه
كو چه اي خيس از عشق
شعر سبز لوركا
ساعت 5 عصر
مستي بي وحشت
گريه هاي ژكوند
خط خوب سهراب
نامه اي آب شده
ونگوگ گوش به دست
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
در شبِ بي نئون، كنار رهبران
رو به هر موعظه، در قصر واتيكان
ته ايستگاه، هو هو هو لا لا
در فرودگاه، هو هو هو لا لا
در آسانسور، هو هو هو لا لا
سرِ چهار راه هو هو هو لا لا
بغلم كن، بغلم كن
وسط جريمه، سر هر امتحان
آخر خط شب، معبد شاعران
پاي ديوار، هو هو هو لا لا
سر بازار، هو هو هو لا لا
نوك تپه، هو هو هو لا لا
زير رگبار، هو هو هو لا لا
بغلم كن، بغلم كن
بهترين جاي جهان، فرصت آغوش تو
مثل يك در پشت سر، خوش صداتر بسته شو
روز كنكور، هو هو هو لا لا
شب بي ماه، هو هو هو لا لا
ته موزه، هو هو هو لا لا
در ورزشگاه، هو هو هو لا لا
بغلم كن، بغلم كن
به رسم مرغ دريائي، پُر از پَر تماشائي
به سوز ساز تنهائي، در اين سيلاب زيبائي
برقص، برقص، برقص
به پيچ و تاب يك پيچك، به شكل آخرين ميخك
به ياد شمعي در رگبار، دو سايه در هم بر ديوار
برقص ، برقص، برقص
بغلم کن، بغلم كن
سید برت (syd barret ) به همراه راجر واترز(roger waters) و دیوید گیلمور(davidGilmour) در دبیرستانی در کمبریج هم مدرسه ای بودند.(سید برت متولد سال 1946، راجر واترز متولد سال 1944 ، دیوید گیلمور متولد سال 1945 ) بعد از اتمام دبیرستان سید به دانشکده هنردر لندن رفت و در رشته نقاشی مشغول به تحصیل شد ، واترز که به همراه نیک میسون (nick mason ) و ریچارد رایت (Richard wright) که هردو متولد سال 1945 بودند در لندن معماری می خواند گروهی به نام SIGMA تشکیل دادند که بعدها به
t.set-megadeath&screaming abdabs تغییر نام داد و سرانجام برت و یک گیتاریست جاز به نام « باب کلوز (bob close)« به آن گروه پیوستند. کمی بعد از آن« سید برت » گروه Pink Floyd را تشکیل داد که عنوان آن ترکیبی بود از نام دو نوازنده قدیمی موسیقی از جورجیای آمریکا به نامهای « پینک اندرسون» و« فلوید کانسل » .
این گروه اواخر سال 1966 به اجرای برنامه در کلوپهای زیر زمینی لندن پرداختند و در نخستین آلبوم خود آهنگ « آرنولد لِین» را بیرون داد. موسیقی ابتکاری ، اشعار نامتعارف و لهجه انگلیسی« سید برت» در تقابل با لهجه آمریکایی که بر تمامی آهنگهای راک چیرگی داشت، آنرا جزو بیست آهنگ پرفروش انگلستان قرار داد. در ما مه سال 1967 آهنگ « نواختن امیلی را ببین » منتشر شد و به جای ششم جدول صعود کرد ، دراوت همان سال نخستین آلبوم گروه « نی زن بر دروازه های سپیده دم نقش» غلبه « سید برت» را در گروه نشان داد. آوازهای این آلبوم سرشار از تصاویر کودکانه و انعکاسی از آثار« لوئیس کارول» آفریننده داستان« آلیس در سرزمین عجایب» بود و عناصر معصومیت وخوف را در هم می آمیخت. کار گیتار برت که با شیوه نامعمول ارگ نواختن ریچارد رایت کامل می شد بسیار چشمگیر بود . کمی بعد از انتشار این آلبوم رفتار برت به طرز عجیبی غیرعادی شد و رو به تباهی رفت و حتی در برخی از کنسرتها او اصلآ چیزی نمی نواخت وبی حرکت روی صحنه می ایستاد. در سال 1968 « دیوید گیلمور» که درآن زمان دانشجوی زبانهای مدرن بود به گروه ملحق شد. بدون اشعار برت گروه بخت چندانی برای موفقیت در آهنگهای تک نداشت درعوض گروه کار خود را بر اجراهای زنده متمرکز کرد و پیشگام کنسرت در هاید پارک لندن شد.آلبوم« یک نلعبکی پر از راز» نشان داد که گروه می تواند به حیات خود ادامه دهد ودر این آلبوم از کار الکترونیکی و همسرایی« راجر واترز» بویژه در آهنگ« دستگاهها را روی قلب خورشید تنظیم کن» بهره گیری شد. کنسرتهای بعدی نوآوری و قدرت تخیل گروه را در استفاده از نور پردازیهای مدرن و بکارگیری صوت شفاف نشان داد.
موسیقی این گروه از دیر باز برای شنوندگان بسیاری در بیرون از انگلستان که زادگاه آن بود وحتی جهان غرب جاذبه ای جادویی داشت.
گروهی این جاذبه را به کاربرد نوآورانه وهوشمندانه سازهای الکترونیکی مانند کیبورد و گیتار الکتریکی وترکیب آن با جلوه های صوتی مانند« صدای انفجار، تیک تیک ساعت ، گریه کودک و... نسبت می دهند وعده ای دیگر متفاوت بودن مایه ها و نغمه های موسیقیایی به کار رفته در تصنیف را در این امر سهیم می دانند. گروه سومی نیز بر این باورند که «اجراهای زنده و تکان دهنده ، ترکیب شگفت انگیزجلوه های نوری و جلوه های تأتری نمادهای آشنایی چون هواییمایی که منفجر میشود یا تصاویری که در بالای سر گروه نقش می بندد با کیفیت سحرانگیزی صدای کوادروفونیک وجه تمایز Pink Floyd از دیگران است ونیز هستند بسیار کسانی که اشعار معنی دار تلخ و نامتعارف گروه را همچون صدای اعتراضی علیه نظم موجود عامل موثری در گستردگی مخاطبان این نوع موسیقی می شمارند.
در کنار این برداشت ها عامل دیگری باعث شده تا افسانه ها و تصورات گوناگون درباره گروه و اعضای آن بر سر زبان ها بیافتد که در بیشتر موارد فرسنگها ازحقیقت دوراست این عامل ، گمنام و ناشناس بودن تک تک اعضای گروه است.
اعضای این گروه هرگز به صورت ستاره های موسیقی عامیانه مانند «بیتل ها» و یا « رولینگ استونز» مطرح نبودند و خود همواره بر این گمنامی اصرار داشتند. در نتیجه بعد از سی سال فعالیت خلاقانه هنری وآفریدن تعدادی از پرفروشترین آلبوم های دوران ، هویت و زندگی اعضای گروه همواره در سایه کیفیت آثار واجراهای زنده آن ها گم شده است. از نظر بنده اشعار،آهنگ،تنظیم و اجرای این گروه یک حس ماورای طبیعت در بر دارد.

حسن شماعي زاده يكي از مطرحترين و جريان سازترين موسیقیدانان،آهنگسازان و خوانندگان30 سال اخير مىباشد كه در طي این دوران همواره موسيقي پاپ به نوعي تحت تاثير وي قرار داشته است. او متولد اصفحان بوده و در 16 سالگي به تهران آمد.در سال 1345 وارد راديو شده و در اركسترهاي جاز،پاپ و جوانان شروع به كار كرد و همزمان با چندين اركستر اسپانيايي همكاري نمود.او آهنگسازي را از سال 1351 آغاز كرد و پس از آن از سال 1352 شروع به خوانندگي نمود. تسلط و تكنيك بالاي حسن شماعىزاده در خوانندگي و هوش و نبوغ ذاتی وی در شناخت سلائق مخاطب باعث شد كه او به سرعت مورد توجه مردم و اساتيد موسيقي قرار گرفته و به خواننده تراز اول تبديل گردد، بصورتي كه در يك نظر سنجي كه از 50000 نفر از مردم و كارشناسان، توسط مجله زنروز صورت گرفت، به عنوان بهترين خواننده وآهنگسازسال برگزيده مىشود.
اين موفقيتهاي چشمگير باعث گرديد كه برخی از كمپانىها و خوانندگان با خواندن وی به مخالفت پرداختند و حتي در مقطعي هزينههاي بسياري را در مطبوعات صرف اين مسأله نمودند، زيرا از طرفي كمپانىها نگران درآمدهايشان بودند و از سوي ديگر خوانندگان يك رقيب جدي را در مقابل خود مىديدند كه با قدرت و تسلط بالا، پا به ميدان گذاشته بود. اما به دليل حمایت و پشتيباني مردم این حملات و دشمني ها نتوانست كوچكترين مانعي در برابر موفقيت روزافزون وي ايجاد كند و همين علاقه وافر مردم به صداي حسن شماعىزاده باعث ماندگاري وي در عرصهي خوانندگي در طي 30 سال گذشته گرديد و او همواره يكي از پولسازترين و جريانسازترين خوانندگان سالهاي اخير بوده و هست.
حسن شماعي زاده به چندين ساز آشنايي كامل دارد و در استانداردهاي بينالمللي يك نوازنده سطح بالا به حساب مىآيد. او خواننده توانا و با تكنيك است كه به نظر بسياري از اساتيد موسيقي، يكي از مسلط ترين خوانندگان ايراني مىباشد.
او در كنار خوانندگی، آهنگسازي مؤلف و صاحب سبك است كه تعداد بسياري از آهنگهي ماندگار 30 سال گذشته كه توسط خوانندگان بزرگي همچون گوگوش، داريوش، ابي، معين، هایده، ويگن و .... اجرا گرديده، ساخته و پرداخته وي بوده و موسيقي پاپ ايران بخش بزرگي از اعتبار خود را مديون ساختههاي درخشان او مىباشد.
فلسفه يعنی حکمت؛تفکر وتعمق وتفنن در مسا ئل علميه؛علمی که در مبادی و
حقايق اشياء وعلل وجود آ نها بحث ميکند(فرهنگ عميد)
اما چيزی که در فرهنگهای لغت در مقابل کلمه فلسفه نوشته شده نه تنها تعريف دقيق
و جامعی نيست بلکه در پا ره ای موارد خطا ميباشد.بهترين تعريف را سقراط و
فيثاغورث ارائه نموده اند.فيثاغورث نخستين کسی بود که از کلمهءفلسفه به
عنوان معادل برای دوستداری حکمت وجستجوی آناستفاده کرد(مرحوم دکترعلی شريعتی)
پس فلسفه به معنای حکمت نيست بلکه راهکاريست برای دستيابی به حکمت.در حقيقت
فلسفه هما نند لينک عمل ميکند.حال بايد بدانيم هدف تز فلسفه دستيابی به چيست؟
حکمتيا (ودا؛ويديا؛سوفيا) به معنای خرد مقدس و روشن بينی حقيقی و نوعی
بينايی وبصيرت درونی است.ولی راه فلسفه برای رسيدن به آن بينش؛راهی منطقي و بر پايهء
عقلانيت واصول کليشه ای نيست بلکه از نوعی تحليل موسوم به غير منطقی(ANALOGIQUE)
بهره ميگيرد.
دوستان شتاب نکنيد
من قصد گشودن باب فلسفهء وجودی جهان هستی و اينکه از کجا آمده ايم و کجا ميرويم و...
را ندارم.تنها ميخواستم وقتی از فلسفهء کلی موسيقی يا فلان سبک صحبت می کنيم اول
تکليف خودمان را با خود فلسفه وتعريفش روشن کرده باشيم.
همهءما تأثير موسيقی بر تمام شئون زندگی را بارها تجربه کرده ايم.از آن هنگام که
در شکم مادر جنينی بيش نبوديم و آرامبخشمان ريتم ضربان قلب او وزمزمه های مبهمی بود
که بر لب داشت؛يا آن هنگام که فردی در گوشمان اذان را زمزمه کرد يادر کليسا ميان آن همه
نواهای گوش نواز غسل تعميدمان دادند.هنگاميکه باشنيدن هر صدای موزونی به دست افشانی
وپايکوبي ونی نای نایمی پرداختيم يا آن قصه های به شعر در آمدهء مصور؛يازمانی
که الفبای زبان مادريمان را مياموختيم اسمش ميم صداش... و هنگاميکه...
انسان از ديرباز به تأثير موسيقی در تهييج وغلو وقايع يا بالعکس پی برده بود.در تمام تحرکات ؛
جنگها و انقلابات بشری موسيقی نقش بسياربزرگی را ايفاء نموده است.البته اين خدمات يا
ضربات متقابل بوده .به همين صورت انقلابات و دگرگونيهای اجتماعی؛صنعتي و سياسی نيز
اثرات به سزايی(چه پيش برنده چه پس برنده)در موسيقی داشته اند.صد البته اين اثرات در آن
واحد بدون تقدم و تأخرصورت پذيرفته (همانند قضيهء اول مرغ بوده يا اول تخم مرغ)يعنی درست
همان زمانيکه موسيقی بر تحولات تأثير گذاشت؛تحولات هم در حال تأثير بر موسيقی بوده است چه بسا موسيقی هم به عنوان يکی از شئونات هر اجتماعی نمی تواند از دگرگونی
مستثنی بماند.
تأثيری که انقلاب صنعتی بر موسيقی غرب گذاشت يا انقلاب ايران بر موسيقی ما
(دوران رکود و جمود در دوران انقلاب وپس از آن)يا انقلاب فرانسه وروسيه؛حملهءاعراب به ايران
ويا تهاجم مسلمانان به اسپانيا؛جنگ جهانی اول و دوم؛جنگ ويتنام(اوج گرفتن ROCK& ROLL)
و نقش متقابل موسيقی و دگرگونيهای فرهنگی-اجتماعی.
از اين مبحث می خواهم نتيجه بگيرم که موسيقی امری اکتسابی نيست و کاملا
غريزی و ذاتی می باشد.
موسيقی زبان مشترک تمام موجودات جهان هستی است
در پايان می خواهم پرسشی را برای نظر خواهی مطرح کنم:
آيا به نظر شما استفاده ابزاری از موسيقی برای اهداف يک گروه يا يک نظام ويا پديده خاص
سياسی-اجتماعی صحيح است . مغاير با نفس هنر و رسالت آن نيست؟
و اصولا رسالت هنر و به خصوص موسيقی چيست؟
بجرئت ميتوان گفت كه نواي رگه بر دنياي موسيقي امروز بشدت تاثير نهاده است. اين موسيقي كه تنها حدود 20 سال سابقه دارد حتي در دورافتاده ترين صحراهاي آفريقاي مركزي هم بگوش مي رسد. بوميان استراليا آنرا باآلات موسيقي خاص خود مي نوازند. در تمام كشورهاي اروپا جزء پر شنونده ترين آهنگهاست. و موسيقيدانان پنج قاره از آن تاثير گرفته اند. تاثير ترانه هاي رگه در نقاط مختلف جهان نشانه نفوذ ترنم اين موسيقي به اعماق قلب توده هاست. زادگاه موسيقي رگه جامائيكا از جزاير درياي كارائيب است. جزيره اي كوچك و گرمسيري، كه نقطه تلاقي دو فرهنگ قدرتمند يعني فرهنگ آفريقا و فرهنگ آمريكاي شمالي بحساب مي آيد. آتش رگه در گرماي سرخ كارائيب فروزان شده است.
اواسط دهد 1960 ميلادي درد كشنده مهاجرت روستا به شهر جامائيكا را فراگرفته بود. مردمي كه از تپه هاي سرسبز كنده شده و به جهنم آشفته زاغه هاي شهر كينگستون رها گشته بودند، موسيقي رگه را آفريدند. تراكم ميليونها نفر در شهر هاي سراسر جهان معلول از هم گسيختگي شديد شيوه هاي كهن زندگيست. بهترين ترانه هاي رگه بجنگ اين شرايط ناهنجار و نكبت بار نوين ميرود و درست بهمين دليل است كه سريعا توجه جوانان عاصي و انقلابي كشور هاي تحت سلطه و محلات فقيرنشين كشور هاي امپرياليستي را بخود جلب ميكند. اواخر دهه 1950 ميلادي سرمايه هاي آمريكائي مناطق روستائي جامائيكا را داغان كردند. در جريان جنگ جهاني دوم كه معادن بوكسيت جامائيكا كشف و بعد از آن آمريكائيان با تمركز استخراج معادن حاكميت اقتصادي انگليسي ها را كه در شكل مجتمع هاي كشاورزي اعمال ميشد كنار زدند. كمپانيهاي آمريكائي و كانادائي توليد آلمينيوم زمينهاي دهقانان را غصب كرده و در سراسر تپه هاي جامائيكا دره هاي غارت شده را برجاي گذاشتند. با ركود در كار شركتهاي توليد شكر بريتانيا و رشد توريسم عده بيشتري مجبور به ترك زمينها شدند و براي ادامه حيات موج وار بسوي پايتخت سرازير گشتند. بر تلهاي زباله، حلبي آباد هاي بندر كينگستون بنا شد. در اسكله ها و برخي مجتمع هاي جديد آمريكائي كار پيدا مي شد ولي اين مشاغل بقدري محدود بود كه بسياري به مهاجرت خويش ادامه دادند.
طي دو دهه 1950 و 1960 يك هشتم جمعيت جامائيكا مهاجرت كرد. در حال حاضر فقط دو و نيم ميليون نفر از 4 ميليون اهالي جامائيكا در اين جزيره زندگي مي كنند.
طي آن سالها جامعه بشدت قطبي شد بطوريكه درسال 1969 تقسيم در آمد در جامائيكا بطور نسبي از هر جاي جهان نامتعادلتر بود. بقول جورج ايلزاك هنرمند رگه: "جامائيكا واقعا جهنم سياهان در بهشت سفيدها بود." تعداد كثيري از جوانان بيكار و بي آينده كه اغلب امكان مهاجرت از كشور را هم نداشتند با فرهنگ و كالاهاي آمريكائي و اغواگريهاي رسانه هاي انگليسي زبان بمباران ميشدند. در گيرو دار همين تقابل وتداخل فرهنگها بود كه رگه بمثابه انفجار خشم توده ها در مقابل چشمان امپرياليسم آمريكا ظاهر شد. توده هاي ستمديده موسيقي هاي صادراتي آمريكائي را گرفته و بشيوه خود تغييرش دادند. موسيقي رگه با استفاده از ضرب موسيقي وارداتي آمريكائي درست شد. اما چيزي كاملا متفاوت را عرضه كرد. خشم و عصيان زاغه نشينان را. خيزشهائي كه طي دهه 1960 ميلادي در سطح جهان بوقوع مي پيوست در جامائيكا نيز بازتاب يافت. موج جنبش رهائي سياهان در ايالات متحده به كينگستون هم رسيد و بسياري از مردم، آنرا باخود آشنا يافتند. اعضاي گروه ويلرز كه از مشهور ترين گروههاي موسيقي رگه بحساب مي آمد نخست با ساز وبرگ چريكي و اونيفورم هائي نظير حزب پلنگان سياه آمريكا بر صحنه ظاهر مي شدند. البته بعد ها قوانين بورژوائي بازار مو سيقي باعث شد كه آوازهاي عاشقانه بيمزه و آهنگهاي پاپ حوصله سر بر نيز در قالب رگه توليد شود. اما بطور كلي بهترين موسيقيدانان رگه غالبا جنگجوياني فرهنگي عليه سيستم ستمگر هستند.
آنها در مقابل مسيحيتي كه استعمار برايشان به ارمغان آورده بود به جهانبيني و فلسفه سنتي آفريقائي روي آوردند. اگرچه اين فلسفه سنتي نيز جوانب مذهبي و خرافي و ارتجاعي بسياري را شامل ميشود اما عليه ايدئولوژي استعمارگران نقشي مبارزه جويانه اي ايفا نموده است. در ترانه اي از باب مارلي يكي از مشهور ترين خوانندگان رگه كه در سال 1981 بطرز مشكوكي از جهان رفت ميشنويم كه:
دلم ميخواهد كليسا رابمباران كنم
ميداني كه واعظ دروغ بهم ميبافد
مبارزان راه رهائي در جنگند
چه كسي ميخواهد در خانه بماند؟
طرفداران فلسفه سنتي آفريقائي كه برخود نام راستافار گذاشته اند بهيچوجه نميخواهند منتظر زندگي خوشي كه مسيحيت بعد از مرگ وعده ميدهد بمانند. اين مكتب، آزادي سياهان را همينجا روي كره ارض طلب ميكند و با خلق ترانه هائي، توهمات مسيحيت كه بر جهانبيني و مبارزات ستمديدگان آفريقا و آمريكاي لاتين تاثير ميگذارد را بباد استهزا مي گيرد. در يكي ديگر از ترانه هاي رگه چنين ميشنويم:
آنها وعده شيريني در بهشتي را ميدهند كه بعد از مرگ در انتظار ماست
اما از گهواره تا گور هيچگاه صداي فرياد هايمان را نميشنوند
پس با اطمينان با همان اطميناني كه به درخشيدن آفتاب دارم
ميروم تا حقم را بگيرم ـ آنگاه آنان كه باد ميكارند توفان درو ميكنند
چرا كه من ترجيح ميدهم مرده مردي آزاد باشم تا زنده عروسكي يا زنده برده
رگه جاي خود را در قلب و مغز مردم باقدرت زيبائيهايش باز كرده است. بسياري از توده هاي سياه، هنرمندان رگه را بعنوان نمايندگان سياسي خود قلمداد مي كنند. بسياري از اين هنرمندان تحت فشار توده ها آثاري كاملا سياسي و در عين حال هنرمندانه خلق كرده اند. بواسطه همين نفوذ سياسي ومعنوي در ميان توده ها، زندگي هنرمندان رگه شديدا در معرض تهديد قرار دارد. هرگونه زياده روي آنها ميتواند به حبس و آزارشان منجر شود. افراد پليس بسياري از هنرمندان رگه را بارها بقصد كشت كتك زدند. اين هنرمندان مدتها در زندان بسر برده و از پخش ترانه هايشان تحت عنوان خلاف نظم عمومي بودن جلوگيري شده است. در چند سال گذشته حداقل ده نفر از اينان بطرز مشكوكي جان سپرده اند. يكي از راديكالترين خوانندگان رگه بنام پيتر تاش اهل جامائيكا دو سال پيش بهمراه همسر و فرزندانش به رگبار مسلسل بسته شد و بقتل رسيد. اما همانطور كه يكي از ترانه هاي رگه خطاب به سيستم امپرياليستي ميگويد: "تو ميتواني درخت راقطع كني ـ ولي هرگز، هرگز پيروز نخواهي شد ـ چرا كه ريشه اي هم هست ـ و تو نميتواني از شر ما خلاصي يابي"در اينجا ترجمه بخشي از ترانه "بيدار شويد ـ بپاخيزيد" از آثار پيتر تاش و باب مارلي را مي آوريم:
بيدار شويد، بپاخيزيد، براي حقتان از نبرد باز نايستيد
خيلي ها فكر ميكنند كه هديه بزرگي از آسمانها برايشان فرستاده خواهد شد
مشكلات رفع خواهند گشت و همگان را خوشي و خرمي خواهد بود
اما مگر نمي دانيد كه زندگي مان چگونه است
پس حقتان را در همين دنيا بجوئيد
راه برايتان روشن شده است
واعظ بگوشم ميخواند كه بهشت در جهان ديگر است
ميگويد من ميدانم، تو نمي داني كه معني زندگي واقعي چيست
ديگر از اين بازي سجده و تسليم خسته شديم
حوصله مان سر رفته است
ما ميدانيم و مي فهميم كه خداي قادر همين موجود زميني است
ميتوان عده اي را براي مدتي فريب داد
اما نميتوان همه را براي هميشه گول زد
ديگر راه برايمان روشن شده است
بيدار شويد، بپاخيزيد، براي حقتان از نبرد باز نايستيد. ![]()
كمتر كسي است كه ابراهيم تاتليسس يا بعبارتي ايبو را نشناسد.وي در سال 1954 در شانلي عورفاي تركيه در يك خانواده فقير بدنيا آمد.در دوران كودكي و نوجواني در محله خودش در بين افراد بزرگسال ترانه مي خواند چون همه محل از صداي او خوششان ميآمد.پس از مدتي خانواده او به استانبول نقل مكان كردند.ايبو مجبور بود سخت كار كند از كار نخود فروشي گرفته تا كارگري ساختمان سازي ,براي گذران زندگي كار كرد
موقع كارگري ساختمان ترانه ميخواند از قضاي روزگار يكي از دست اندركاران سينما اهل آدانا صداي او را شنيد و ايبو در مسير شهرت افتاد.ابتدا در كافه هاي آدانا سپس در كافه هاي آنكارا به اجراي برنامه پرداخت.نام او زبان به زبان همه جا مي گشت.در اواسط دهه هفتاد در استانبول به اجراي برنامه پرداخت.در سال 1977 به كمك خانواده و اطرافان اولين كاست خود را با عنوان ayaginda kundura بيرون داد و همانند بمبي بود كه تركيدشهرت او در تمام تركيه پيچيد.مدتي بعد وارد دنياي بازيگري سينما شد.در دهه هشتاد شهرت او عالمگير شد.هر كاستي كه بيرون داد و هر فيلمي كه در آن به اجراي نقش پرداخت هميشه پرفروشترين بودند و هستند.ايبو اكنون نه تنها در كار موزيك و فيلم بلكه بعنوان يك عنصر اقتصادي نيز مطرح ميباشد.بيش از دو هزار نفر در شركت هاي او مشغول كار و فعاليت هستند.شركت هاي او در بخش هاي توليد فيلم و موزيك ..تغذيه..توريسم..هواپيمايي..ساختمان..پوشاك..تلويزيون فعاليت دارند.ابراهیم تسلطی باور نکردنی به دستگاهای موسیقی ترکی دارد.همچنین با وسعت استثنائی که در صدایش دارد حتی از مرز (تنور)(اصطلاح موسیقیایی برای زیر خوان ترین خواننده مرد) عبور میکند.

مبدا این نوع موسیقی در اروپا بود که از دو جنگ جهانی بیشترین ضربه را خورده بود.پايه گذاران راک هم از بين مردم بودند. مردمي که روزگار ، چهره سياه خود را به آنان نشان داده بود. اين افراد که از دل اجتماع ستمديده بيرون آمده بودند جواناني بودند تشنه حقيقت. جواناني در جستجوي علت. جواناني در تلاش براي درک زندگي. و اين جوانان بهترين روش براي رسيدن به هدف را در استفاده از هنر يافتند. موسيقي نيز از چشم اين گروه دور نماند. اما چون اين جوانان در پي يافتن علت بودند نتوانستند با سبک قديمي همراه شوند. در نتيجه سبک جديد طرح ريزي کردند و در نتيجه تلاشهاي آنان بود که راک متولد شد. پايه گذاران راک آنرا موسيقي متفاوت مي دانستند با سازهاي متفاوت و با کلماتي متفاوت.
اشعاري که در راک بکار برده ميشد کاملا جديد بود. اشعاري بسيار زيبا و خيلي هم عجيب. زيرا که بر خلاف سبکهاي ديگر موسيقي اشعار در اينجا بر يک مضمون عشق يا زيبايي و اينچنين نمي گذشت. بلکه در اينجا اجتماع بود که درباره اش گفته ميشد. فرهنگ بود که به چالش کشيده ميشد. درباره جوان و مشکلاتش صحبت بود. چيزي بود بر خلاف حرفهاي هميشگي و تکراري. و در نتيجه مردم مخصوصا جوانان به سمت موسيقي راک کشيده شدند. چونکه شور و نشاطی در آن يافته بودند که در موسيقی ديگری يافت نمی شد. چونکه در آن نگاهی نو يافتند. چونکه اصول و قواعد را زير پا گذاشت و ديدگاه نوينی ارائه کرد. چونکه متفاوت بود.دست اندرکاران و دوستداران راک خود را از سنتها و آداب تکراری و خسته کننده رهايي بخشيدند و دوره ای جديد از تاريخ بشريت را نويد دادند که در آن موسيقی بر خلاف گذشته فقط برای بيان مسائلی نظير عشق به کار نمی رفت. بلکه موسيقی خود بدل به يک حرکت و جنبش شده بود. يک جهش ؛ از ظواهر به واقعيات و از شنيده ها به ناشنيده ها. با شروع اين جنبش بود که ديگران نيز شروع به حرکت کردند. نگاه متفاوت در همه جا و بر همه کس اثر نمود و نگرش جديد را در همه ايجاد کرد. ديگر همه مسائل به نقد گرفته می شد. از خانواده و اجتماع گرفته تا اقتصاد و سياست. از جنگ و صلح گرفته تا راست و دروغ. اين نگاه منتقدانه راک بيشترين تاثير را بر جوامع ضربه خورده از جنگ گذاشت و جايگاه راک را به عنوان يک جنبش و نه يک سبک موسيقی بيش از بيش تثبيت کرد..
اما همانطور که ذکر شد، کسانی که نسبت به ديگران علاقه بيشتری به راک پيدا کردند جوانان بودند. اين جوانان همان کودکان زمان جنگ جهانی دوم بودند. همان کودکانی که مزه بدبختی و سرگشتگی را چشيده بودند. همانهايي که از فقر و بدبختی ضربه خورده بودند. و از دولتها و حکومتها هم ناراضی بودند که چاره ای به حال آنان نمی انديشيدند. در نتيجه اولين کسانی که مجذوب راک شدند همين جوانان بودند. کما اينکه همين جوانان ، خود پايه گذاران راک بودند.پس از آن راک به شاخه های بسیاری تقسیم شد که سبک متال نیز یکی از زیر شاخه های راک است که بعد ها به صورت یک سبک جدا در آمد خود دارای شاخه های متفاوتی شد.در اصل متال از سبک هارد راک برگرفته است. بعد از اینکه هارد راک در بریتانیاشکل گرفت در اواخر دهه 60 میلادی و اوایل دهه 70 سبک متال پا به عرصه گذاشت.سبکی مانند هارد راک که در آن از کورد های سنگین تر و شعرهای رویایی و یا ترسناک که به وضعیت حاکم بر جامعه اعتراض می کند. گیتاریست های سبک متال عموما دارای سرعت ، نوآوری و سبکهای خاص خودشون در مقابل دیگر سبکهای موسیقی هستند. به طوری که در این سبک گیتار مرکزیت خاصی نسبت به سازهای دیگه داره. سبکی که ریفهای سرعتی و عموما خشن و سولوهای سریع با گیتار در صدر اون قرار داره و این سبک به دسته های دیگری تقسیم می شود مانند:
Thrash Metal
Heavy Metal
Alternative Metal
Progressive Metal
RapMetal
PopMetal
Punk Metal
Scandinavian Metal
Doom Metal
Sludge Metal
Death Metal
Black Metal
Speed Metal
Industrial Metal
Stoner Metal
Goth Metal
Symphonic Black Metal
Power Metal
Handy بعدها اذعان كرد :" این عجیب ترین و مرموزترین چیزی بود كه تا به آن روز شنیده بودم" و آنچه مرد سیاه پوست می خواند چیزی نبود جز Blues.
در 1912، Handy كه شیفته موسیقی بلوز شده بود، شروع به جمع آوری، تدوین و انتشار نتهای موسیقی بلوز كرد. انتشار دو اثر"Memphis Blues" در این سال و متعاقب آن "St.Louis Blues" ( در سال 1914) با استقبال عامه مردم روبرو شد وموجب محبوبیت بیشتر آن درچرخه موسیقی آمریکا شد.به این ترتیب موسیقی بلوز رسما متولد شد و به جرات می توان گفت كه تولد رسمی خویش را مدیون Handy بود.
طی سالهای اولیه قرن بیستم، موسیقی بلوز به تدریج به تگزاس، لویزیانا، می سی سی پی و حتی سواحل غربی گسترش یافت به گونه ای كه ناحیه دلتای می سی سی پی تبدیل به مهد شكل گیری سبكی از موسیقی بلوز شد كه به دلتا بلوز Delta Blues معروف است و امروزه اصیل ترین و تاثیر گذارترین سبک بلوز محسوب میشود.
در سال 1920، Mamie Smith كه اولین خواننده زن بلوز بود، با اجرای ترانه ای به نام Crazy Blues این سبك موسیقی را بیشتر مطرح نمود. (هرچند كه هنوز فرم كلی بلوز تحت تاثیر جاز بود).
ولی حقیقت این است كه هیچ یك از اینها تعریف مناسبی برای موسیقی بلوز نیست و برای طرفداران و شنوندگان موسیقی كه شناخت آنها نسبت به موسیقی از ادراك شخصی شان حاصل می شود، موسیقی بلوز تعریف دشوار و پیچیده ای دارد.
شیفتگی مارتین اسكورسیزی فیلمساز بزرگ آمریكایی كه اتفاقآ اخیرآ یك مستند هفتگانه در مورد موسیقی بلوز و تاریخ آن (با كمك كارگردانان بزرگی مثل كلینت ایستوود و ریچارد پیرس) ساخته است، در مورد این موسیقی آنقدر است كه می گوید: "واقعا اگر می توانستم گیتار [بلوز] بنوازم، هرگز فیلمساز نمی شدم. وقتی بچه بودم، اطرافم پر بود از صدای موسیقی. آن زمان می شد همه نوع موسیقی راشنید. از ترانه های فولكوریك ایتالیایی گرفته تا ترانه های كانتری و وسترن ... اما وقتی به صدای خوانندگانی چون Lead Belly، John Lee Hooker ، Muddy Waters و یا Blind Lemon Jefferson گوش می دهی، با آن به حركت در می آیی، قلبت به تپش می افتد و تحت تاثیر مایه های عاطفی نیرومند و بی پیرایه آن قرار میگیری که درست اعماق روح و روان تو را نشانه رفته است. بلوز یعنی همین".
از نظر تاریخ پیدایش، موسیقی بلوز ابتدا در اواسط قرن 19 توسط سیاهان مهاجر از آفریقا كه عمدتا به نواحی جنوب و جنوب شرقی آمریكا مهاجرت می كردند پدید آمد. گفته می شود كه در مزارع جنوب، زمانی كه سیاهان برده از طلوع خورشید تا غروب به كارهای سخت و طاقت فرسا مشغول بودند، ناراحتی خود را با سر دادن ملودیهای خود ساخته بصورت فریاد ابراز می كردند كه این آوازهای دسته جمعی بصورت پرسش و پاسخ بین دو یا چند گروه از كارگران را فریادهای مزرعه ای (Field Hollers) می گفتند. (اصولا به همین دلیل، یكی از بارزترین مشخصه های موسیقی بلوز، سوال و جوابی بودن ترانه و ساز و همچنین فی البداهه بودن نوازندگی در آن است.)
بعدها و پس از آزادی برده ها این آوازخوانی در اجتماعات و حتی در كلیسا دنبال شد و به تدریج با آشنا شدن با سازهای اروپایی آنها گیتار، هارمونیكا و پیانو را در موسیقی خود به كار بردند تا به موسیقی خود شكل و فرم بیشتری بدهند.
هنرمند ديگري كه ميخوام خدمتتون معرفي بكنم آهنگساز،تنظيم كننده و خواننده توانايي هستش كه من خودم شخصا" بسيار علاقمند به كارهاش هستم.اكثر مردم وقتي از موسيقي تركي صحبت ميشه خود به خود زهنشون سراغ موسيقي سنتي و يا ملي تركي ميره غافل از اينكه هنرمندان بزرگي در موسيقي تركي بوده و هستند كه به دليل سبك متفاوتشان با موسيقي شرقي زياد در بين مردم شرق اسم و رسمي پيدا نكردند. مثال موزيسينهايي كه در سبك جاز،بلوز و راك فعاليت ميكنند.هنرمند تواناي موسيقي ترك كه مي خوام خدمتتون معرفي بكنم آقاي teoman هستند که در زمینه موسیقی صافت راک،هارد راک،کلاسیک راک و بلوز فعالیت دارند.teoman با آثارماندگاری که در موسیقی راک و بلوز ترکی خلق کرده توانسته در بین هنرمندان،مردم اروپا و ترک زبان جایگاه خاصی برای خود بسازد.عکسهاش رو براتون میزارم که با چهره ایشون آشنا بشید اما توصیه میکنم آثار این هنرمند بزرگ رو هر طور شده تهیه بکنید.قول میدم صد در صد به دردتون خواهد خورد.



