گری مور در 4 آوریل سال 1952 در بلفاست ایرلند متولد شد و مانند بیشتر هم دوره هایش ابتدا با شنیدن صدای الویس پریسلی و بعدها توسط آثار گروه بیتلز با موسیقی راک اند رول آشنا شد و دیدن چهره هایی چون جیمی هندریکس (Jimi Hendrix) و گروه جان مایال بلوز برکرز (John Mayall's Bluesbreakers) در میانه دهه 60 چشمان او را بر روی دنیای غنی بلوز گشود.
اما آنچه که استعداد نهفته مور را بیدار کرد دیدن هنر پیتر گرین (Peter Green) در حال اجرای موسیقی و توانایی قابل ستایش او در نواختن گیتار بلوز بود و گری مور با استعداد، کمی بعد به عنوان یک نابغه موسیقی نوجوان شناخته شد. در واقع این گرین بود که برای پیشبرد کار حرفه ای مور از او پشتیبانی کرد و مور بعدها با آلبوم Blues For Greeny در سال 1995 به این پشتیبان بزرگ خود ادای دین کرد.
1992 به همراه کینگ در این زمان مور به دوبلین نقل مکان کرده بود و با فیل لینوت (Phil Lynott) آشنا شده بود که خواننده اولین گروه مطرح گری مور، گروه سه نفره Skid Row بود و تا مدت کوتاهی قبل از این که گروه در سال 1970 قراردادی با کمپانی CBS منعقد کنند با آنها همکاری میکرد. گری با اعضای گروه سه آلبوم تهیه کرد و همراه هنرمندان دیگر در تورهای The Allman Brothers Band و Mountain amongst others حضور یافتند. پس از آن گری برای دنبال کردن کار سولوی خود از گروه جدا شد اما طولی نکشید که مجددا به فیل لینوت پیوست و در گروه Thin Lizzy به جای اریک بل (Eric Bell) قرار گرفت. هرچند حضور او به عنوان یک جانشین در گروه کوتاه بود اما مور دوبار دیگر یکی پس از جدایی برایان روبرتسون (BrianRobertson) از گروه در سال 77 و دوباره در سال 78 برای تور Black Rose به تیم Thin Lizzy پیوست.
در 1979 با ترانه زیبای Parisienne Walkways کار سولوی گری مور به طور جدی آغاز شد. این ترانه شیوه قوی، خلاقانه و سرشار از مایه های بلوز مور را در نواختن گیتار اصلی نشان میدهد و با همراهی صدای پر حس و حال فیل لینوت به قدری ترکیبی عال شده بود که به فهرست Top Ten انگلستان راه پیدا کرد. آلبومی که پس از این ترانه به بازار آمد نیز با استقبال خوبی روبرو شد
باشانس اینکه پدرم جليل زلاند هنرمندی بودکه در رأس موسيقی راديو افغانستان چهل و پنج سال خدمات اش تا قبل از تجاوزارتش سرخ اتحاد جماهير شوروی سابق و واقعه سياه طالبان بر هيچ افغان پوشيده نيست ۰پدرم يکی ازآوازخونان وآهنگسازان مبتکربود وخودراهميشه درمقابل مردم مسؤل ميدانست۰
پدرم به هر کشور مسافرت هنری داشت با مؤفقيت و عنوان های فوق لعاده روبرو ميشد۰
برای مثال درسال ۱۳۴۱در ايران بااجرا و ساختن آهنگ زيبای( ساربان)به روی شعر حضرت سعدی درکيهان آنروزنوشتند روح سعدی با آهنگ ساربان و صدای جليل زلاند دوباره زنده شد.
مثال ديگر: درهندوستان( دهلی نيوز) به پدرم عنوان آواز طلائی و در مدراس و بمبئ ستاره موسيقی افغانستان و غزل خوان استثنائی دادند۰
تجربه ورهنمائی های پدرم درزمينه آهنگسازی ومسئوليت های آن در مقابل مردم برای من يک مکتب استثنائی بوده واست۰
در۱۳۴۸شمسی بادردست داشتن بورس تحصيلی از وزارت فرهنگ و هنربه تهران مسافرت کردم. که مشغول تحصيل درهنرستان عالی موسيقی تهران شدم. دررشته پيانو که بعداز گذشت يک سال به
هارمونی،آهنگسازی تغيررشته دادم.
شاگرد استادانی: چون آقايان فريدون فرزانه، يوسف زاده، مصطفی پورتراب، مرحوم مرتضی حنانه،مرحومه خانم خسروی وديگر استادان عزيزبودم.
که از زحمات بی دريغ شان را هميشه سپاس دارم. تحصيلات خودرا تاقبل ازانقلاب اسلامی به پا يان رساندم.
تابه تعبيد اجباری که شامل اکثر همکارانم ميشد من هم از تهران به لندن وکاناداو بلاخره دراواخر سال ( ۱۹۷۹قمری) درشهرلوس آنجلس مقيم شدم.
دراواخر۱۹۸۰ وارد دانشگاه USC لاس انجلس دانشکده موسيقی شدم که مدت دو سال دررشته موسيقی فيلم به تحصيل پرداختم.
آهنگسازی را درسال۱۳۵۰شمسی درتهران آغاز و اولين آهنگهای خود را به روی ترانه های از اردلان سرفراز وبا صدای ستار بنامهای( بهت) و( غزل)ساختم که با اقبال فراوانی مردم روبروشد.
اين نکته مهم رابايد يادآورشوم که آشنائی من با برادر نازنيم اردلان سرفرازدرکوچينی تهران دومين شانس زندگی من بود.
چراکه بعداز مدتی اردلان سرفراز دريافت که ميتواند ترانه های خودرادراختيارمن قراردهد
که روی ترانه هاش آهنگ بگزارم. که خوشبختانه تا امروز ادامه دارد. (هميشه محتاج دوستی وسپاسگزارهمکاريش هستم)
درطول سی سال دوران آهنگسازی ام هيچ وقت مسؤليت خودرا نسبت به مردم وملت ايران فراموش نکرده و مهمتراينکه هر چند خيلی،خيلی کوچک خودراپاسدارموسيقی امروزو
وزبان فارسی ميدانم چراکه امروز بيشترازهرزمانی زبان ، فرهنگ وموسيقی ما مورد تحديد نه تنها بيگانه گان بلکه بعضی از مثلأ ترانه سرايان همزبان نيز قرارگرفته است.
بیتلز به سرعت رشد کرد و از اندازههای شهر و کشورش بزرگ تر شد. آن ها کمکم در سراسر انگلستان و سپس اروپا مشهور شدند. بیتلها در کوتاه زمانی به اولین و بزرگترین Boy Band زمان خود بدل شده و پس از آن ها بوی بندها یکی پس از دیگری زیاد شدند؛ که از میان آن ها میتوان «رولینگ استونز» را نام برد. با این تفاوت که استونها به Bad Boys مشهور شدند و بیتلها به Good Boys!
آغاز جهانی شدن بیتلز را باید از زمان ورود آن ها به مرزهای ایالات متحده دانست که در ادامه به موجی منتهی شد که بعدها British Invasion نام گرفت: حمله فرهنگی انگلیسیها به آمریکا و تصرف آن! این موج با باز شدن پای دیگر گروههای انگلیسی به آمریکا شدت گرفت، تا اینکه در اواخر دهه 60 با ظهور هنرمندانی چون: جیم موریسون، جنیس جاپلین و... در آمریکا تا حدی خنثی شد.
موسیقی بیتلز و جان لنون را میتوان به دورههای مختلف تقسیمبندی کرد: دوره اول، سالهای آغازین شهرت بیتلز با موسیقی و اشعار جوان و سرخوشانه با مضامین عاشقانه. آن ها در این دوران درگیر حاشیههای شهرت (جنس مخالف، مواد مخدر و...) میشوند.
دوره دوم، سالهای پایانی حیات بیتلز است. آن ها بزرگتر شدهاند، ازدواج کردهاند و پختهتر از قبل به نظر میرسند. همین پختگی و بلوغ در اشعار و موسیقی آن ها هم نمود پیدا میکند. آهنگهای این دوره بیشتر اجتماعی شدهاند و جان و پل دیگر آن جوانهای سرخوش سابق نیستند و Love Songها جای خود را به مضامین انسانی و اجتماعیتر دادهاند. دوره سوم موسیقی جان لنون، روزهای جدایی از بیتلز است که بهتر است آن را «دوره جان و یوکو» بنامیم. در این دوران لنون بیشتر یک فعال و لیدر سیاسی است تا خواننده راک؛ کسی که میتواند هزاران نفر را علیه جنگ ویتنام به خیابانها بکشاند، تا حدی که دولت آمریکا و CIA از حضور او احساس خطر کرده و به فکر از سر راه برداشتن او بیفتند.
جان لنون در سال 1962 با «سینتیا پاول» ازدواج کرد و در همان سال اولین پسرش به نام «جولیان» به دنیا آمد. هفت سال بعد این دو از هم جدا شدند و در سال 69 لنون با «یوکو اونو»ی ژاپنی ازدواج کرد.
اونو در مقدمه آلبوم Once Upon A Time درباره چگونگی انتخابش توسط لنون مینویسد: «از اینکه جان بخواهد در میان هزاران دختر جوان و زیبایی که دور و برش بودند، یک آسیایی را که از او بزرگتر است انتخاب کند، سخت شگفتزده بودم. هرگز چنین چیزی در باورم نمیگنجید...»
اما لنون یوکو را انتخاب کرد، چون در او چیزی میدید که در هزاران دختر زیبای دور و برش - به قول یوکو- نمیدید و صحت این انتخاب زمانی مشخص شد که ردپای اونو در بلوغ فکری و جهش هنری لنون به وضوح دیده شد. ماجرای ازدواج جان و یوکو نیز ماجرای پرسروصدایی است. آن ها برای ماه عسل به هتلی در پاریس رفتند و به نشانه اعتراض به جنگ در سراسر دنیا، یک هفته اعتصاب کردند و از تختخواب خارج نشدند. آن ها تابلوی بزرگی با عنوان Bed Peace را بالای سر خود نصب کرده بودند و در این مدت خبرنگاران زیادی عکسها و گزارشهای مفصلی از اعتراضات این دو در ماه عسل منتشر کردند.(3)
«شون» (متولد 1975) حاصل این ازدواج عجیب بود.
سالهای میانی دهه شصت همزمان شد با اوجگیری اعتراضات علیه جنگ در سراسر دنیا، بهویژه جنگ ویتنام. «هیپیایسم» در آمریکا فراگیر شده بود. هیپیها - که تعدادشان روز به روز زیادتر میشد- در کنار دیگران یک لحظه از مخالفت با جنگ دست نمیکشیدند. آن ها علیرغم ظاهر و رفتار بعضاً ابلهانهشان تلاش زیادی در جلوگیری از جنگ و رواج صلح در جهان کردند. دولت آمریکا نیز سعی در خاموش کردن آن ها به هر شکل ممکن داشت. هیپیگرایی به عناوین مختلفی از جمله Flower Revolution (انقلاب گلمنگلی، به خاطر لباسهای هیپیها!) تحقیر میشد، اما هیچ یک از این ها نمیتوانست از موج رو به گسترش تظاهرات علیه جنگ بکاهد.
تا اینکه همانند بسیاری دیگر از نقاط دنیا، دولت آمریکا راهحل خاموش کردن صدای هیپیها را در متلاشی کردن آن ها از درون دید و مواد مخدر را به وفور در میان این گروه ها رواج داد. «باب دیلن» در آهنگ Rainy Day Woman No.12 & 35 از کسانی میگوید که هر جا (در خیابان، در راه خانه، سر میز صبحانه و...) به جوانان مواد مخدر میدهند:
They'll stone ya when yor're trying to be so good.
در همین زمان فستیوال عظیم «وودستاک» (سال 1969) رخ داد. کنسرت کوچکی که به یک جریان بزرگ در سیاست و موسیقی تبدیل شد: «سه روز عشق و صلح». وودستاک اگرچه به یکی از بزرگترین فعالیتهای هیپیها بدل شد، اما در واقع آخرین نفسهای هیپیگرایی بود. چراکه با گرایش بیرویه آن ها به مخدرات، فکری و جانی برای مبارزه با جنگ در هیپی ها باقی نماند!
جان لنون سردمدار هنرمندان در راه بیداری مردم، مبارزه علیه جنگ ویتنام و گسترش صلح در دنیا شد. اغراق نیست اگر بگوییم بخش عمدهای از تظاهرات و فعالیتهای ضدجنگ تحت تأثیر محبوبیت خارقالعاده لنون و تلاشاش در این راه بود. البته در کنار او نباید فعالیتهای دیگران را نادیده گرفت؛ هنرمندانی نظیر: باب دیلن، جون بائز، باب مارلی، جیمی هندریکس، جنیس جاپلین، جیم موریسون، پل مک کارتنی، نیل یانگ، پی جی هاروی و... در این مورد، اجرای سرود ملی آمریکا توسط جیمی هندریکس یک نمونه گویاست. هندریکس سرود ملی آمریکا را با گیتارش مینوازد و از آن صدای توپ و تانک و تفنگ شنیده میشود!
کم نیستند کسانی که دلیل ترور جان لنون در هشتم دسامبر 1980 را در پی همین فعالیتها و توقف جنگ ویتنام میدانند. همان کسانی که اعتقاد دارند کندی - رئیسجمهور وقت ایالات متحده و از مخالفان سرسخت جنگ ویتنام- نیز توسط عوامل CIA ترور شد تا یکی از موانع بزرگ از سر راه آغاز جنگ برداشته شود. کیست که نداند دولت آمریکا از جنگ ویتنام چه سودها که نمیبرد؟ چه کسی است که بخواهد انکار کند تجارت اسلحه یک بیزینس پرمنفعت در آمریکاست؟!
«مارک دیوید چپمن» - قاتل لنون- هم میتواند یکی از عوامل خودی باشد. نه آنطور که گفته میشود «کسی که عاشق جان لنون بوده و ناگهان ندایی در سرش میگوید باید او را بکشی!»
«دیوید گیلمور» در آخرین مصاحبه خود بار دیگر از عشق و علاقه اعضای «پینک فلوید» به «بیتلز» سخن گفته بود و اینکه: «اگر بیتلز نبود پینک فلویدی هم به وجود نمیآمد.» گیلمور و سایر پینکفلویدیها بدون توجه به اینکه خود یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین گروههای تاریخ موسیقی دنیا هستند، بارها و بارها از تاثیرپذیری خود از Fab four (لقب بیتلها) سخن گفتهاند.
آن ها نیز خود با الگوبرداری از «الویس پریسلی» و سایر بزرگان راکاندرول دهه 50 و اوایل دهه 60 میلادی وارد دنیای موسیقی شدهاند. همانطور که پینک فلوید پس از آن خود منبع الهام و الگوبرداری دهها گروه دیگر شد. دیوید گیلمور در آن مصاحبه حتی یکی از بزرگترین افتخارات زندگی خود را روزی میدانست که به سر تمرین بیتلها رفته بوده است: «از اینکه آن ها لطف کردند و من را به تمرین خود راه دادند، همیشه سپاسگزارشان خواهم بود!»
در زبان انگلیسی دو واژه وجود دارد که در فارسی به یک شکل ترجمه میشوند، اما تفاوتهای زیادی با هم دارند: یکی Classical Music یا همان موسیقی کلاسیک که با امثال باخ، بتهوون و... میشناسیم و دیگری Classic Music؛ یعنی موسیقی ای که پس از گذشت سالها جاودانه مانده. نظیر این اصطلاح را در ادبیات و سینما و سایر هنرها نیز به کار میبرند.
نمونههای زیادی از موسیقی کلاسیک میتوان برشمرد که کلاسیکال نیستند: موسیقیهای کلاسیک راک دهه 60 و 70، امثال بیتلز، پینک فلوید، الویس، کت استیونس، باب دیلن، دیپ پرپل، بلک سبت، چاک بری و... که پس از گذشت چندین دهه همچنان پرفروش و بحثبرانگیزند.
موسیقی جان لنون نمونه کامل یک موسیقی کلاسیک است. کسی که پس از گذشت 27 سال از مرگش همچنان آنقدر تازگی خود را حفظ کرده که حتی جوانانی که چند سال پس از مرگ لنون به دنیا آمدهاند نیز سراغ آلبومهایش را میگیرند و آن را به یکدیگر توصیه میکنند. جان لنون در میان خوانندگان فقید، پس از الویس پریسلی دومین خوانندهای است که آثارش پرفروشتر از دیگران است و رمز این موفقیت را پیش و بیش از صدا و ملودیها و موسیقی او، باید در افکار و اشعارش جستوجو کرد.
تصور کن بی شک مشهورترین ترانه لنون است او این ترانه را پس از جدایی از گروه بیتل و در سال هفتاد و یک به کمک همسرش- یو کو هو نو- نوشت از جمله عوامل الهام بخش به این ترانه می توان به جنگ دوم و هم چنین اثر پذیری یوکوهونو از حادثه بمباران اتمی دو شهر ژاپن در آگوست چهل و پنج نام برد. در همان سال آنها ترانه را در یک اجرا در قالب آلبومی که دومین آلبوم پس از جدایی از بیتل ها انگاشته می شد با همین نام بیرون داد.
این ترانه آرمان شهریست که لنون به ما می شناساند.به گفته ی خود آقای لنون : این ترانه ترانه ای ضد مهینپرستی، ضد رسم و رسوم عرفی و ضد سرمایه داری ست که به دلیل ظاهر زیبا و غلط اندازش پذیرفته و محبوب شده است . شاید کم تر ترانه ای را بتوان یافت که متن آن برای مخاطب از هر جای دنیا تا این اندازه ملموس و قابل درک باشد
در این ترانه لنون از ما میخواهد که تصویری آرمانگرایانه ای را در ذهن تصور کنیم که در آن هیچ کشوری وجود ندارد، تملک وجود ندارد وچیزی ارزش کشتن و مردن برایش را ندارد. افراد در این جهان آرمانی به صلح و صفا زندگی میگذراند و در همه دنیا با هم سهیماند البته شک در مورد رخ دادن چنین توصیفاتی در خود ترانه نیز ابراز میشود
پس از خواندن متن این ترانه نا خود آگاه به یاد ترانه" تصور کن"سیاوش قمیشی می افتید که متاسفانه قسمتی از ترانه توسط آقای قمیشی حذف شده بی آنکه نامی از جان لنون برده شود این در حالی ست که آقای قمیشی چه در سبک ظاهر و لباس پوشیدن و چه در سبک ترانه و آهنگ سازی مقللد مستقیم جان لنون است
متن ترانه و برگردان آن به فارسی
Imagine There’s No Heaven
It’s Easy If You Try
No Hell Below Us
Above Us Only Sky
Imagine All The People
Living For Today
Imagine There’s No Countries
It Isn’t Hard To Do
Nothing To Kill Or Die For
And No Religion Too
Imagine All The People
Living Life In Peace
You May Say That I’m A Dreamer
But I’m Not The Only One
I Hope Someday You’ll Join Us
And The World Will Be As One
Imagine No Possessions
I Wonder If You Can
No Need For Greed Or Hunger
A Brotherhood Of Man
Imagine All The People
Sharing All The World
You May Say That I’m A Dreamer
But I’m Not The Only One
I Hope Someday You’ll Join Us
And The World Will Live As One
تصور کن که بهشتی نبود راحته اگر که بخوای سعی کنی ( تصور کنی ) جهنم بر ما غرش نمی کرد آسمان فقط بالای سر ما بود تصور کن که همه مردم برای امروز زندگی می کردند
تصور کن که اینجا کشوری ( حد و مرزی ) وجود نداشت تصور کردن این سخت نیست هیچ چیز برای کشتن یا مردن برای آن وجود نداشت ***تصور کن که همه مردم زندگی خود را در آرامش و صلح می گذراندند
ممکن است که بگویی من یک خیال پرداز هستم اما فقط من یکی اینگونه نیستم امیدوارم که روزی شما هم به ما ملحق شوید و دنیای ما یکی بشود
تصور کن که حق مالکیتی وجود نداشت برای من حیرت انگیز است اگر تو بتوانی ( تصور کنی ) احتیاجی به طمع ورزیدن و اشتیاق داشتن نبود فقط احساس برادری تصور کن که همه مردم تمام دنیا را بین یکدیگر به اشتراک می گذاشتند و دنیا را با هم تقسیم می کردند
ممکن است که تو بگویی من یک خیالباف هستم اما فقط من یکی اینگونه نیستم امیدوارم که روزی شما هم به ما ملحق شوید و دنیای ما یکی بشود.
لازم به ذکر است شاعر توانای کشورمان (یغما گلرویی) با الهام از شعر جان لنون تصور کن دیگری را با همان مضمون به زبان فارسی سرود و آهنگساز پر آوازه کشورمان سیاوش قمیشی آهنگی به یاد ماندنی برایش ساخت که دوباره جان لنون و اهدافش را در ذهن ما تداعی کرد.

كيتارو در سال ۱۹۵۳ با نام واقعى «ماسانورى تاكاهاشى» در ژاپن به دنيا آمد. پدر و مادر او مانند اغلب ژاپنى ها پيرو آئين شينتو، مذهب ارواح پرستى بودند. كيتارو در دبيرستان به موسيقى سل(موسيقى مذهبى سياه پوستان)، ريتم و بلوز علاقه مند شد.
او پس از فراگيرى نواختن گيتار الكترونيك، با گروه خود به نام «آلباتراس» (نوعى مرغابى بزرگ دريايى)، شروع به برگزارى برنامه هايى در مهمانى ها و كلوب ها كرد. نام كيتارو كه يك شخصيت كارتونى تلويزيونى بود در همين زمان از سوى دوستانش بر وى نهاده شد. بزرگترين اثر وى در اين زمان اُتيس و ردينگ بود. كيتارو خود در مورد اين اثر مى گويد: «موسيقى من احساسى از تعمق و مهربانى را در مخاطب بر مى انگيزد و در واقع موسيقى من نه ريتم است و نه بلوز اما مخاطب احساسى مشابه احساس موسيقى سُل را در خود احساس مى كند.»
در اوايل دهه هفتاد او به طور كلى تغيير رويه داد و كار با كيبورد را آغاز كرد. او به گروه «فار ايست فَميلى» پيوست و با آنها گذار به دور جهان را آغاز كرد. در اين مسافرت ها، كيتارو با «كلاوس شولز»، نوازنده سينتى سايزر و بنيانگذار گروه «تنجرين دريم» آشنا شد. شولز براى گروه دو آلبوم توليد كرد و كيتارو كلاس فشرده اى را نزد وى به فراگيرى سينتى سايزر گذراند.
كيتارو در مورد اين تغيير مسير به سمت فراگيرى سينتى سايزر مى گويد: «من با سينتى سايزر مى توانم يك اقيانوس خلق كنم، يك كناره زمستانى، يك ساحل تابستانى و يك منظره كامل را بيافرينم.»
او پس از بازگشت به ژاپن در سال ۱۹۷۷ كار تكنوازى خود را آغاز كرد. دو آلبوم اوليه او با نام هاى «تن كاى» و از داستان ماه كامل «به نوعى جنون و هوس، آئين و كيش» براى جنبش در حال تولد موسيقى «نيو ايج» تبديل شد. اما اين آلبوم «جاده ابريشم» كيتارو بود كه توجه جهانيان را به سوى او جلب كرد. جاده ابريشم، موسيقى اى بود كه براى يك مستند ژاپنى كه به مدت پنج سال در تلويزيون به نمايش در مى آمد، ساخته شده بود.
آلبوم جاده ابريشم او در سال ۱۹۸۶ با استقبالى جهانى روبه رو شد و در پى اين استقبال، كيتارو در سال ۱۹۸۷ با همكارى موسيقيدان هاى مختلفى مانند «ميكى هارت» و «جان اندرسون» توانست آلبوم هايى مانند« نور روح» را به بازار عرضه كند و بالغ بر ده ميليون كاست به فروش رسيد. اين آلبوم به عنوان بهترين اثر نيو ايج معرفى شد.
در همين سال بود كه وى آلبوم هاى قديمى خود را هم بازتكثير و توزيع كرد اما اين بار در سطحى جهانى و تور خود به آمريكا را شروع كرد و توانست با اجراى اولين تور زنده خود تنها در آمريكاى شمالى دو ميليون آلبوم به فروش برساند.
او در سال بعد توانست با خلق موسيقى فيلم «بهشت و زمين» شهرتى دوباره كسب كند و برنده جايزه بالاترين امتياز در سال ۱۹۹۴ شود. اما اوج موفقيت او در عرصه موسيقى، دريافت جايزه سال ۲۰۰۱ براى آلبوم «در فكر تو» بود.
كيتارو يك ستاره است اما بسيار فروتن. او مى گويد: «طبيعت به من الهام مى كند. من تنها يك پيغام بر هستم. براى من برخى آهنگ ها مانند ابرها هستند و برخى مانند آب.»
كيتارو هر ساله براى تكريم و احترام به «مادر زمين» كنسرتى در كوه فوجى يا در نزديكى خانه اش در كلرادو برگزار مى كند. در يكى از اين برنامه ها كيتارو، در شبى ماه تمام در آگوست از غروب تا سپيده دم بر چليك مى كوبد و در حالى كه دستانش آغشته به خون شده بود همچنان به كوبيدن ادامه مى دهد.
از سال ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۰ او با همسر اولش با نام يوكى زندگى مى كرد اما آنها به علت اينكه كيتارو اغلب اوقات در آمريكا كار مى كرد و همسرش در ژاپن، از هم جدا شدند. در نيمه هاى دهه نود او با زنى با نام «كيكو ماتسوبارا » كه هم اكنون در اغلب آلبوم هايش در كنار او مى نوازد، ازدواج كرد.
هم اكنون او در شهر «وارد» در خارج از كلرادو در مكانى به وسعت هفتاد و دو هزار مترمربع و در خانه اى به مساحت ۲۳۲ متر مربع، جايى كه كنسرت هاى آخر خود را در آنجا برگزار كرد، زندگى مى كند.

| ||||
![]()
![]()
![]()

