تبليغاتX
موسیقی و زندگی


حسن شماعي زاده يكي از مطرح‌ترين و جريان سازترين موسیقیدانان،آهنگسازان و  خوانندگان30 سال اخير مى‌باشد كه در طي این دوران همواره موسيقي پاپ به نوعي تحت تاثير وي قرار داشته است. او متولد اصفحان بوده و در 16 سالگي به تهران آمد.در سال 1345 وارد راديو شده و در اركسترهاي جاز،پاپ و جوانان شروع به كار كرد و همزمان با چندين  اركستر اسپانيايي همكاري نمود.او آهنگسازي را از سال 1351 آغاز كرد و پس از آن از سال 1352 شروع به خوانندگي نمود. تسلط و تكنيك بالاي حسن شماعى‌زاده در خوانندگي و هوش و نبوغ ذاتی وی در شناخت سلائق مخاطب باعث شد كه او به سرعت مورد توجه مردم و اساتيد موسيقي قرار گرفته و به خواننده تراز اول تبديل گردد، بصورتي كه در يك نظر سنجي كه از 50000 نفر از مردم و كارشناسان، توسط مجله زن‌روز صورت گرفت، به عنوان بهترين خواننده وآهنگسازسال برگزيده مى‌شود.                                                                    shamaizadeh                                                اين موفقيتهاي چشمگير باعث گرديد كه برخی  از كمپانى‌ها و خوانندگان با خواندن وی به مخالفت پرداختند و حتي در مقطعي هزينه‌هاي بسياري را در مطبوعات صرف اين مسأله نمودند، زيرا از طرفي كمپانى‌ها نگران درآمدهايشان بودند و از سوي ديگر خوانندگان يك رقيب جدي را در مقابل خود مى‌ديدند كه با قدرت و تسلط بالا، پا به ميدان گذاشته بود. اما به دليل حمایت و پشتيباني مردم این حملات و دشمني ها نتوانست كوچكترين مانعي در برابر موفقيت روز‌افزون وي ايجاد كند و همين علاقه‌ وافر مردم به صداي حسن شماعى‌زاده باعث ماندگاري وي در عرصه‌ي خوانندگي در طي 30 سال گذشته گرديد و او همواره يكي از پولسازترين و جريان‌سازترين خوانندگان سالهاي اخير بوده و هست.
حسن شماعي زاده به چندين ساز آشنايي كامل دارد و در استانداردهاي بين‌المللي يك نوازنده سطح بالا به حساب مى‌آ‌يد. او خواننده‌ توانا و با تكنيك است كه به نظر بسياري از اساتيد موسيقي، يكي از مسلط‌ ترين خوانندگان ايراني مى‌باشد.
او در كنار خوانندگی، آهنگسازي مؤلف و صاحب سبك است كه تعداد بسياري از آهنگهي ماندگار 30 سال گذشته كه توسط خوانندگان بزرگي همچون گوگوش، داريوش، ابي، معين، هایده، ويگن و .... اجرا گرديده، ساخته و پرداخته وي بوده و موسيقي پاپ ايران بخش بزرگي از اعتبار خود را مديون ساخته‌هاي درخشان او مى‌باشد.                                                           shamaizadeh                 shamaizadeh 
                                                  


+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 17:25  توسط مسافرشب  | 


بدون شک موسیقی هر کشوری بر اساس فرهنگ، آداب و رسوم و اتفاقاتی که در طول تاریخ آن سرزمین رخ داده مثل جنگها،قوانین مختلف سیاسی و دولتهای متفاوت آن کشور، شکل و رنگ خواصی به خود میگیرد.به همین صورت موسیقی سنتی ایران نیز در هر زمان شکلها و رنگهای متفاوتی را از نظر حسی تجربه کرده ولی از آنجایی که هیچ ملتی نمیتواند روحیات خود را با موسیقی دیگر سرزمینها وفق دهد موسیقی دانان و آهنگسازان در هر گوشه از این جهان برای معرفی هنر و فرهنگ خود به مللهای دیگر سعی کردند موسیقی خود را با قوانین و رنگ و بوی دیگر سبکهای موسیقی تلفیق دهند تا هنر خود را راحت تر به جهانیان معرفی کنند. یکی از موسیقی دانان،آهنگسازان و خوانندگان ایرانی که با توانایی کامل توانست موسیقی سنتی ایران را با موسیقی کلاسیک اروپایی،جاز،راک و......... تلفیق دهد سیاوش قمیشی بود. هر شخصی رنگ و بوی موسیقی سنتی را به وضوح میتواند در میان ساز بندی غربی مثل صدای گیتارالکتریک،صداهای سینتی سایزری و......... که ایشان خلق می کند حس کند.استاد قمیشی ضمن تلفیق موسیقی سنتی با دیگر سبکها حال و هوای کاملا" خواصی به آثار خود می افضاید که این امر باعث میشود تا سبکی کاملا"متفاوت و منحصر به فرد در سبک موسیقی (مدرن)یا به گفته برخی از بزرگان،موسیقی(فانتزی) برای خود داشته باشد.(سیاوش قمیشی تحصیلات خود را در دانشگاه موسیقی انگلستان به پایان رسانده است.)از خداوند آرزوی سلامتی روز افزون به این استاد بزرگ خواهانیم و امیدواریم سایهء ایشان همیشه بر سر موسیقی ایران باشد.siavash ghomayshi     siavash ghomayshi


+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 17:25  توسط مسافرشب  | 


پيش از شروع بايد تعريفي از فلسفه داشته باشيم.

فلسفه يعنی حکمت؛تفکر وتعمق وتفنن در مسا ئل علميه؛علمی که در مبادی و

حقايق اشياء وعلل وجود آ نها بحث ميکند(فرهنگ عميد)

اما چيزی که در فرهنگهای لغت در مقابل کلمه فلسفه نوشته شده نه تنها تعريف دقيق

و جامعی نيست بلکه در پا ره ای موارد خطا ميباشد.بهترين تعريف را سقراط و

فيثاغورث ارائه نموده اند.فيثاغورث نخستين کسی بود که از کلمهءفلسفه به

عنوان معادل برای دوستداری حکمت وجستجوی آناستفاده کرد(مرحوم دکترعلی شريعتی)

پس فلسفه به معنای حکمت نيست بلکه راهکاريست برای دستيابی به حکمت.در حقيقت

فلسفه هما نند لينک عمل ميکند.حال بايد بدانيم هدف تز فلسفه دستيابی به چيست؟

حکمتيا (ودا؛ويديا؛سوفيا) به معنای خرد مقدس و روشن بينی حقيقی و نوعی

بينايی وبصيرت درونی است.ولی راه فلسفه برای رسيدن به آن بينش؛راهی منطقي و بر پايهء

عقلانيت واصول کليشه ای نيست بلکه از نوعی تحليل موسوم به غير منطقی(ANALOGIQUE)

بهره ميگيرد.
دوستان شتاب نکنيد

من قصد گشودن باب فلسفهء وجودی جهان هستی و اينکه از کجا آمده ايم و کجا ميرويم و...

را ندارم.تنها ميخواستم وقتی از فلسفهء کلی موسيقی يا فلان سبک صحبت می کنيم اول

تکليف خودمان را با خود فلسفه وتعريفش روشن کرده باشيم.

همهءما تأثير موسيقی بر تمام شئون زندگی را بارها تجربه کرده ايم.از آن هنگام که

در شکم مادر جنينی بيش نبوديم و آرامبخشمان ريتم ضربان قلب او وزمزمه های مبهمی بود

که بر لب داشت؛يا آن هنگام که فردی در گوشمان اذان را زمزمه کرد يادر کليسا ميان آن همه

نواهای گوش نواز غسل تعميدمان دادند.هنگاميکه باشنيدن هر صدای موزونی به دست افشانی

وپايکوبي ونی نای نایمی پرداختيم يا آن قصه های به شعر در آمدهء مصور؛يازمانی

که الفبای زبان مادريمان را مياموختيم اسمش ميم صداش... و هنگاميکه...

انسان از ديرباز به تأثير موسيقی در تهييج وغلو وقايع يا بالعکس پی برده بود.در تمام تحرکات ؛

جنگها و انقلابات بشری موسيقی نقش بسياربزرگی را ايفاء نموده است.البته اين خدمات يا

ضربات متقابل بوده .به همين صورت انقلابات و دگرگونيهای اجتماعی؛صنعتي و سياسی نيز

اثرات به سزايی(چه پيش برنده چه پس برنده)در موسيقی داشته اند.صد البته اين اثرات در آن

واحد بدون تقدم و تأخرصورت پذيرفته (همانند قضيهء اول مرغ بوده يا اول تخم مرغ)يعنی درست

همان زمانيکه موسيقی بر تحولات تأثير گذاشت؛تحولات هم در حال تأثير بر موسيقی بوده است چه بسا موسيقی هم به عنوان يکی از شئونات هر اجتماعی نمی تواند از دگرگونی

مستثنی بماند.

تأثيری که انقلاب صنعتی بر موسيقی غرب گذاشت يا انقلاب ايران بر موسيقی ما

(دوران رکود و جمود در دوران انقلاب وپس از آن)يا انقلاب فرانسه وروسيه؛حملهءاعراب به ايران

ويا تهاجم مسلمانان به اسپانيا؛جنگ جهانی اول و دوم؛جنگ ويتنام(اوج گرفتن ROCK& ROLL)

و نقش متقابل موسيقی و دگرگونيهای فرهنگی-اجتماعی.

از اين مبحث می خواهم نتيجه بگيرم که موسيقی امری اکتسابی نيست و کاملا

غريزی و ذاتی می باشد.

موسيقی زبان مشترک تمام موجودات جهان هستی است

در پايان می خواهم پرسشی را برای نظر خواهی مطرح کنم:

آيا به نظر شما استفاده ابزاری از موسيقی برای اهداف يک گروه يا يک نظام ويا پديده خاص

سياسی-اجتماعی صحيح است . مغاير با نفس هنر و رسالت آن نيست؟

و اصولا رسالت هنر و به خصوص موسيقی چيست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 12:14  توسط مسافرشب  | 


بجرئت ميتوان گفت كه نواي رگه بر دنياي موسيقي امروز بشدت تاثير نهاده است. اين موسيقي كه تنها حدود 20 سال سابقه دارد حتي در دورافتاده ترين صحراهاي آفريقاي مركزي هم بگوش مي رسد. بوميان استراليا آنرا باآلات موسيقي خاص خود مي نوازند. در تمام كشورهاي اروپا جزء پر شنونده ترين آهنگهاست. و موسيقيدانان پنج قاره از آن تاثير گرفته اند. تاثير ترانه هاي رگه در نقاط مختلف جهان نشانه نفوذ ترنم اين موسيقي به اعماق قلب توده هاست. زادگاه موسيقي رگه جامائيكا از جزاير درياي كارائيب است. جزيره اي كوچك و گرمسيري، كه نقطه تلاقي دو فرهنگ قدرتمند يعني فرهنگ آفريقا و فرهنگ آمريكاي شمالي بحساب مي آيد. آتش رگه در گرماي سرخ كارائيب فروزان شده است.

اواسط دهد 1960 ميلادي درد كشنده مهاجرت روستا به شهر جامائيكا را فراگرفته بود. مردمي كه از تپه هاي سرسبز كنده شده و به جهنم آشفته زاغه هاي شهر كينگستون رها گشته بودند، موسيقي رگه را آفريدند. تراكم ميليونها نفر در شهر هاي سراسر جهان معلول از هم گسيختگي شديد شيوه هاي كهن زندگيست. بهترين ترانه هاي رگه بجنگ اين شرايط ناهنجار و نكبت بار نوين ميرود و درست بهمين دليل است كه سريعا توجه جوانان عاصي و انقلابي كشور هاي تحت سلطه و محلات فقيرنشين كشور هاي امپرياليستي را بخود جلب ميكند. اواخر دهه 1950 ميلادي سرمايه هاي آمريكائي مناطق روستائي جامائيكا را داغان كردند. در جريان جنگ جهاني دوم كه معادن بوكسيت جامائيكا كشف و بعد از آن آمريكائيان با تمركز استخراج معادن حاكميت اقتصادي انگليسي ها را كه در شكل مجتمع هاي كشاورزي اعمال ميشد كنار زدند. كمپانيهاي آمريكائي و كانادائي توليد آلمينيوم زمينهاي دهقانان را غصب كرده و در سراسر تپه هاي جامائيكا دره هاي غارت شده را برجاي گذاشتند. با ركود در كار شركتهاي توليد شكر بريتانيا و رشد توريسم عده بيشتري مجبور به ترك زمينها شدند و براي ادامه حيات موج وار بسوي پايتخت سرازير گشتند. بر تلهاي زباله، حلبي آباد هاي بندر كينگستون بنا شد. در اسكله ها و برخي مجتمع هاي جديد آمريكائي كار پيدا مي شد ولي اين مشاغل بقدري محدود بود كه بسياري به مهاجرت خويش ادامه دادند.

طي دو دهه 1950 و 1960 يك هشتم جمعيت جامائيكا مهاجرت كرد. در حال حاضر فقط دو و نيم ميليون نفر از 4 ميليون اهالي جامائيكا در اين جزيره زندگي مي كنند.

طي آن سالها جامعه بشدت  قطبي شد بطوريكه درسال 1969 تقسيم در آمد در جامائيكا بطور نسبي از هر جاي جهان نامتعادلتر بود. بقول جورج ايلزاك هنرمند رگه: "جامائيكا واقعا جهنم سياهان در بهشت سفيدها بود." تعداد كثيري از جوانان بيكار و بي آينده كه اغلب امكان مهاجرت از كشور را هم نداشتند با فرهنگ و كالاهاي آمريكائي و اغواگريهاي رسانه هاي انگليسي زبان بمباران ميشدند. در گيرو دار همين تقابل وتداخل فرهنگها بود كه رگه بمثابه  انفجار خشم توده ها در مقابل چشمان امپرياليسم آمريكا ظاهر شد. توده هاي ستمديده موسيقي هاي صادراتي آمريكائي را گرفته و بشيوه خود تغييرش دادند. موسيقي رگه با استفاده از ضرب موسيقي وارداتي آمريكائي درست شد. اما چيزي كاملا متفاوت را عرضه كرد. خشم و عصيان زاغه نشينان را. خيزشهائي كه طي دهه 1960 ميلادي در سطح جهان بوقوع مي پيوست در جامائيكا نيز بازتاب يافت. موج جنبش رهائي سياهان در ايالات متحده به كينگستون هم رسيد و بسياري از مردم، آنرا باخود آشنا يافتند. اعضاي گروه ويلرز كه از مشهور ترين گروههاي موسيقي رگه بحساب مي آمد نخست با ساز وبرگ چريكي و اونيفورم هائي نظير حزب پلنگان سياه آمريكا بر صحنه ظاهر مي شدند. البته بعد ها قوانين بورژوائي بازار مو سيقي باعث شد كه آوازهاي عاشقانه بيمزه و آهنگهاي پاپ حوصله سر بر نيز در قالب رگه توليد شود. اما بطور كلي بهترين موسيقيدانان  رگه غالبا جنگجوياني فرهنگي عليه سيستم ستمگر هستند.

آنها در مقابل مسيحيتي كه استعمار برايشان به ارمغان آورده بود به جهانبيني و فلسفه سنتي آفريقائي روي آوردند. اگرچه اين فلسفه سنتي نيز جوانب مذهبي و خرافي و ارتجاعي بسياري را شامل ميشود اما عليه ايدئولوژي استعمارگران نقشي مبارزه جويانه اي ايفا نموده است. در ترانه اي از باب مارلي يكي از مشهور ترين خوانندگان رگه كه در سال 1981 بطرز مشكوكي از جهان رفت ميشنويم كه:

 

دلم ميخواهد كليسا رابمباران كنم

ميداني كه واعظ دروغ بهم ميبافد

مبارزان راه رهائي در جنگند

چه كسي ميخواهد در خانه بماند؟

 

طرفداران فلسفه سنتي آفريقائي كه برخود نام راستافار گذاشته اند بهيچوجه نميخواهند منتظر زندگي خوشي كه مسيحيت بعد از مرگ وعده ميدهد بمانند. اين مكتب، آزادي سياهان را همينجا روي كره ارض طلب ميكند و با خلق ترانه هائي، توهمات مسيحيت كه بر جهانبيني و مبارزات ستمديدگان آفريقا و آمريكاي لاتين تاثير ميگذارد را بباد استهزا مي گيرد. در يكي ديگر از ترانه هاي رگه چنين ميشنويم:

 

آنها وعده شيريني در بهشتي را ميدهند كه بعد از مرگ در انتظار ماست

اما از گهواره تا گور هيچگاه صداي فرياد هايمان را نميشنوند

پس با اطمينان با همان اطميناني كه به درخشيدن آفتاب دارم

ميروم تا حقم را بگيرم ـ آنگاه آنان كه باد ميكارند توفان درو ميكنند

چرا كه من ترجيح ميدهم مرده مردي آزاد باشم تا زنده عروسكي يا زنده برده

 

رگه جاي خود را در قلب و مغز مردم باقدرت زيبائيهايش باز كرده است. بسياري از توده هاي سياه، هنرمندان رگه را بعنوان نمايندگان سياسي خود قلمداد مي كنند. بسياري از اين هنرمندان تحت فشار توده ها آثاري كاملا سياسي و در عين حال هنرمندانه خلق كرده اند. بواسطه همين نفوذ سياسي ومعنوي در ميان توده ها، زندگي هنرمندان رگه شديدا در معرض تهديد قرار دارد. هرگونه زياده روي آنها ميتواند به حبس و آزارشان منجر شود. افراد پليس بسياري از هنرمندان رگه را بارها بقصد كشت كتك زدند. اين هنرمندان مدتها در زندان بسر برده و از پخش ترانه هايشان تحت عنوان خلاف نظم عمومي بودن جلوگيري شده است. در چند سال گذشته حداقل ده نفر از اينان بطرز مشكوكي جان سپرده اند. يكي از راديكالترين خوانندگان رگه بنام پيتر تاش اهل جامائيكا دو سال پيش بهمراه همسر و فرزندانش به رگبار مسلسل بسته شد و بقتل رسيد. اما همانطور كه  يكي از ترانه هاي رگه خطاب به سيستم امپرياليستي ميگويد: "تو ميتواني درخت راقطع كني ـ ولي هرگز، هرگز پيروز نخواهي شد ـ چرا كه ريشه اي هم هست ـ و تو نميتواني از شر ما خلاصي يابي"در اينجا ترجمه بخشي از ترانه "بيدار شويد ـ بپاخيزيد" از آثار پيتر تاش و باب مارلي را مي آوريم:

 

بيدار شويد، بپاخيزيد، براي حقتان از نبرد باز نايستيد

خيلي ها فكر ميكنند كه هديه بزرگي از آسمانها برايشان فرستاده خواهد شد

مشكلات رفع خواهند گشت و همگان را خوشي و خرمي خواهد بود

اما مگر نمي دانيد كه زندگي مان چگونه است

پس حقتان را در همين دنيا بجوئيد

راه برايتان روشن شده است

 واعظ بگوشم ميخواند كه بهشت در جهان ديگر است

ميگويد من ميدانم، تو نمي داني كه معني زندگي واقعي چيست

ديگر از اين بازي سجده و تسليم خسته شديم

حوصله مان سر رفته است

ما ميدانيم و مي فهميم كه خداي قادر همين موجود زميني است

ميتوان عده اي را براي مدتي فريب داد

اما نميتوان همه را براي هميشه گول زد

ديگر راه برايمان روشن شده است

بيدار شويد، بپاخيزيد، براي حقتان از نبرد باز نايستيد.


+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 12:10  توسط مسافرشب  | 


حبیب محبیان آهنگساز و خواننده نامی ایران که با همان نام كوچك حبیب در میان مردم شناخته شده در سال۱۳۳۱در شهر تبریز دیده به جهان باز کرد.از طرف پدری اهل تبریز و از طرف مادری اهل ارومیه می باشد.وی با سبک متفاوت و منحصر به فردی که در موسیقی ایران دارد بدون شک سلطان موسیقی کانتري و راک در ایران می باشد. آهنگهای وی از نظر موسیقیایی به قدری قوی و سنگین می باشد که هر شنونده عادی به راحتی نمی تواند با آثاری که حبیب خلق میکند ارتباط برقرار کند ولی با این حال حبیب همیشه جزء محبوبترین موزیسین های ایران بوده و هست همچنین حبیب از نظر خوانندگي بسيار پر تكنيك و از نظر وسعت صدا پر وسعت ترين و زير خوان ترين خواننده مرد ايراني مي باشد. كساني كه خواستار موسيقي غني مي باشند توصيه ميكنم آثار اين استاد ارزنده را گوش فرا دهند. چند عكس از استاد حبيب محبيان و يك عكس با همسرشان خانوم ناهيد اميد وارم خوشتون بياد.                                                            habib     habib     habib


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 20:50  توسط مسافرشب  | 


كمتر كسي است كه ابراهيم تاتليسس  يا بعبارتي  ايبو را نشناسد.وي در سال 1954  در شانلي عورفاي تركيه  در يك خانواده فقير بدنيا آمد.در دوران كودكي و نوجواني در محله خودش  در بين افراد بزرگسال  ترانه مي خواند چون همه محل از صداي او خوششان ميآمد.پس از مدتي خانواده او به استانبول نقل مكان كردند.ايبو مجبور بود سخت كار كند  از كار نخود فروشي گرفته تا كارگري ساختمان سازي ,براي گذران زندگي كار كرد

موقع كارگري ساختمان ترانه ميخواند از قضاي روزگار  يكي از دست اندركاران سينما اهل آدانا صداي او را شنيد و ايبو در مسير شهرت افتاد.ابتدا در كافه هاي آدانا سپس در كافه هاي آنكارا به اجراي برنامه پرداخت.نام او زبان به زبان همه جا مي گشت.در اواسط دهه هفتاد در استانبول به اجراي برنامه پرداخت.در سال 1977  به كمك خانواده و اطرافان اولين كاست خود را با عنوان ayaginda kundura بيرون داد و همانند بمبي بود كه تركيدشهرت او در تمام تركيه پيچيد.مدتي بعد وارد دنياي بازيگري سينما شد.در دهه هشتاد شهرت او عالمگير شد.هر كاستي كه بيرون داد و هر فيلمي كه در آن به اجراي نقش پرداخت هميشه پرفروشترين بودند و هستند.ايبو اكنون نه تنها در كار موزيك و فيلم بلكه بعنوان يك عنصر اقتصادي نيز مطرح ميباشد.بيش از دو هزار نفر در شركت هاي او مشغول كار و فعاليت هستند.شركت هاي او در بخش هاي توليد فيلم و موزيك ..تغذيه..توريسم..هواپيمايي..ساختمان..پوشاك..تلويزيون  فعاليت دارند.ابراهیم تسلطی باور نکردنی به دستگاهای موسیقی ترکی دارد.همچنین با وسعت استثنائی که در صدایش دارد حتی از مرز (تنور)(اصطلاح موسیقیایی برای زیر خوان ترین خواننده مرد) عبور میکند.tatlises     tatlises


+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 2:29  توسط مسافرشب  | 




metroyeshab

مسافرشب

metroyeshab

http://metroyeshab.blogfa.com

موسیقی و زندگی

موسیقی و زندگی

موسیقی و زندگی

من مسعود متولد10مهر ماه1363 از تبريز تحصيلاتم در رشته موسيقي به سبك كلاسيك اروپايي، راك و بلوز مي باشد.تخصصم آهنگسازي اركستراسيون و رهبري اركستر مي باشد.ساز تخصصي ويولون ساز دومم پيانو

موسیقی و زندگی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog