تبليغاتX
موسیقی و زندگی


پيش از شروع بايد تعريفي از فلسفه داشته باشيم.

فلسفه يعنی حکمت؛تفکر وتعمق وتفنن در مسا ئل علميه؛علمی که در مبادی و

حقايق اشياء وعلل وجود آ نها بحث ميکند(فرهنگ عميد)

اما چيزی که در فرهنگهای لغت در مقابل کلمه فلسفه نوشته شده نه تنها تعريف دقيق

و جامعی نيست بلکه در پا ره ای موارد خطا ميباشد.بهترين تعريف را سقراط و

فيثاغورث ارائه نموده اند.فيثاغورث نخستين کسی بود که از کلمهءفلسفه به

عنوان معادل برای دوستداری حکمت وجستجوی آناستفاده کرد(مرحوم دکترعلی شريعتی)

پس فلسفه به معنای حکمت نيست بلکه راهکاريست برای دستيابی به حکمت.در حقيقت

فلسفه هما نند لينک عمل ميکند.حال بايد بدانيم هدف تز فلسفه دستيابی به چيست؟

حکمتيا (ودا؛ويديا؛سوفيا) به معنای خرد مقدس و روشن بينی حقيقی و نوعی

بينايی وبصيرت درونی است.ولی راه فلسفه برای رسيدن به آن بينش؛راهی منطقي و بر پايهء

عقلانيت واصول کليشه ای نيست بلکه از نوعی تحليل موسوم به غير منطقی(ANALOGIQUE)

بهره ميگيرد.
دوستان شتاب نکنيد

من قصد گشودن باب فلسفهء وجودی جهان هستی و اينکه از کجا آمده ايم و کجا ميرويم و...

را ندارم.تنها ميخواستم وقتی از فلسفهء کلی موسيقی يا فلان سبک صحبت می کنيم اول

تکليف خودمان را با خود فلسفه وتعريفش روشن کرده باشيم.

همهءما تأثير موسيقی بر تمام شئون زندگی را بارها تجربه کرده ايم.از آن هنگام که

در شکم مادر جنينی بيش نبوديم و آرامبخشمان ريتم ضربان قلب او وزمزمه های مبهمی بود

که بر لب داشت؛يا آن هنگام که فردی در گوشمان اذان را زمزمه کرد يادر کليسا ميان آن همه

نواهای گوش نواز غسل تعميدمان دادند.هنگاميکه باشنيدن هر صدای موزونی به دست افشانی

وپايکوبي ونی نای نایمی پرداختيم يا آن قصه های به شعر در آمدهء مصور؛يازمانی

که الفبای زبان مادريمان را مياموختيم اسمش ميم صداش... و هنگاميکه...

انسان از ديرباز به تأثير موسيقی در تهييج وغلو وقايع يا بالعکس پی برده بود.در تمام تحرکات ؛

جنگها و انقلابات بشری موسيقی نقش بسياربزرگی را ايفاء نموده است.البته اين خدمات يا

ضربات متقابل بوده .به همين صورت انقلابات و دگرگونيهای اجتماعی؛صنعتي و سياسی نيز

اثرات به سزايی(چه پيش برنده چه پس برنده)در موسيقی داشته اند.صد البته اين اثرات در آن

واحد بدون تقدم و تأخرصورت پذيرفته (همانند قضيهء اول مرغ بوده يا اول تخم مرغ)يعنی درست

همان زمانيکه موسيقی بر تحولات تأثير گذاشت؛تحولات هم در حال تأثير بر موسيقی بوده است چه بسا موسيقی هم به عنوان يکی از شئونات هر اجتماعی نمی تواند از دگرگونی

مستثنی بماند.

تأثيری که انقلاب صنعتی بر موسيقی غرب گذاشت يا انقلاب ايران بر موسيقی ما

(دوران رکود و جمود در دوران انقلاب وپس از آن)يا انقلاب فرانسه وروسيه؛حملهءاعراب به ايران

ويا تهاجم مسلمانان به اسپانيا؛جنگ جهانی اول و دوم؛جنگ ويتنام(اوج گرفتن ROCK& ROLL)

و نقش متقابل موسيقی و دگرگونيهای فرهنگی-اجتماعی.

از اين مبحث می خواهم نتيجه بگيرم که موسيقی امری اکتسابی نيست و کاملا

غريزی و ذاتی می باشد.

موسيقی زبان مشترک تمام موجودات جهان هستی است

در پايان می خواهم پرسشی را برای نظر خواهی مطرح کنم:

آيا به نظر شما استفاده ابزاری از موسيقی برای اهداف يک گروه يا يک نظام ويا پديده خاص

سياسی-اجتماعی صحيح است . مغاير با نفس هنر و رسالت آن نيست؟

و اصولا رسالت هنر و به خصوص موسيقی چيست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 12:14  توسط مسافرشب  | 




metroyeshab

مسافرشب

metroyeshab

http://metroyeshab.blogfa.com

موسیقی و زندگی

موسیقی و زندگی - فلسفه کلی موسيقی

موسیقی و زندگی

من مسعود متولد10مهر ماه1363 از تبريز تحصيلاتم در رشته موسيقي به سبك كلاسيك اروپايي، راك و بلوز مي باشد.تخصصم آهنگسازي اركستراسيون و رهبري اركستر مي باشد.ساز تخصصي ويولون ساز دومم پيانو

موسیقی و زندگی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog