


یک سال دیگر گذشت و به آنچه و به آنکه می خواستم نرسیدم. یک سال دیگر در جاده های تنهایی دویدم و به هر منزلگاهی رسیدم سکوت و تنهایی فریاد زنان مرا صدا می زد. یک سال دیگر در انتظار معشوقهء نا دیده ام به مرگ نزدیکتر شدم و بازهم کسی عاشقانه نوروز را برایم تبریک نگفت. عشق از تمامی روزنه های وجودم فوران می کند و کسی نگاهش با من نیست تا در تقسیم این همه عشق و شفقت با من شریک باشد.( نوروز ۱۳۸۸مبارک )نویسنده مسعود..

